- پنجشنبه ۱۵ فروردين ۰۴
- ۱۵:۰۲
شهید شانزده ساله ای که به حضرت علی اصغر توسل می جست
شانزده ساله بود و از یک خانواده روحانی. اطلاعات مذهبی فراوانی داشت. بچه هااو را عارف کوچولو صدا میکردند.
در خط سوم، جایی که قبضه های خمپاره مستقر بودند. قرار داشتیم. میخواستم با او خداحافظی کنم. هر چه دنبالش گشتم نبود، عاقبت کنار رودخانه پیدایش کردم.
نشسته بود با خودش زمزمهای داشت و آهسته گریه میکرد. به شوخی گفتم: چیه؟ خلوت کردی، التماس دعا.
گفت: «روضه علی اصغر میخوانم» پرسیدم: «چرا علی اصغر گفت: من هم مثل علی اصغر به شهادت خواهم رسید. بعد اضافه کرد: اگر قول بدهی به کسی نگویی برایت تعریف خواهم کرد. گفتم: قول میدهم، ولی تو را که به خط نمیبرن، چطور شهید میشوی؟ گفت همینجا، کنار قبضه های خمپاره، سه روز دیگه، من به همراه برادران توکلی و عزیزی به کمک قبضه های خمپاره میرویم، یک ناشناس با ماست. ناگهان گلولهای از آسمان می آید، من گلوله را میبینم. عزیزی و توکلی از ما جدا میشوند و گلوله کنار ما به زمین می خورد، ترکش بزرگی گلوی مرا می برد، من و آن ناشناس شهید میشویم. و دقیقاً همان شد که گفته بود.
شهید محمد تقی انزله
برچسبها: حضرت علی اصغر, شهید محمدتقی انزله, ترکش, گلوله
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 23:33 توسط | نظر بدهید
- ۵
یادشهید عزیزواکبر همیشه ماندگارست ، روحش شاد. این وصیت نامه ...