- يكشنبه ۷ مهر ۰۴
- ۱۴:۰۲
![]()
سید علی باقرنیا قهرمان بوکس استان لرستان توسط رژیم جنایتکار صهیونیستی به شهادت رسید.
وزارت ورزش و جوانان در پیامی شهادت این جوان ورزشکار را به ملت بزرگ ایران، خانواده باقرنیا و جامعه ورزش تسلیت گفت.
شهدا را فراموش نکنیم
![]()
سید علی باقرنیا قهرمان بوکس استان لرستان توسط رژیم جنایتکار صهیونیستی به شهادت رسید.
وزارت ورزش و جوانان در پیامی شهادت این جوان ورزشکار را به ملت بزرگ ایران، خانواده باقرنیا و جامعه ورزش تسلیت گفت.
سرهنگ پاسدار شهید سید مهدی سهرابی، از شهدای والامقام دهه ولایت استان لرستان؛ شهرستان خرم آباد و اولین شهید روستای دیناروند علیا است که در حمله متجاوزانه رژیم غاصب صهیونیستی به پادگان امام علی علیهالسلام به فیض عظمای شهادت نائل آمد. و با حضور پرشکوه و حماسی مردم خرم آباد، در میان سیل اندوه عاشقان ایران اسلامی بر روی دستان پر مهر مردم شهید پرور تشییع شد. مردمی که نشان دادند خون شهید، جاودانه است و راه شهید ادامه دار، باشد که صهیونیست ها و وطن فروشان به حرمت خون پاک شهیدان، روسیاهان تاریخ باشند.

شهید سید حمید تقوی فر
پس از شهادت همسرم، مهندس ابومهدی از پارلمان عراق به منزلمان آمد و گفت: «حاج حمید در آخرین عملیاتش یک سربند یازهرا بر پیشانی بسته و در صف اول ایستاده بود. این شهامتش باعث قوت قلب نیروها میشد. در این عملیات قرار بود که گروهها با یکدیگر عمل کنند تا دشمن زمین گیر شود اما یک گروه عمل نکرد. حاج حمید به عقب برمیگردد و خطاب به فرمانده گروه میگوید «شما بر حق هستید و از دین تان دفاع میکنید برای چه میترسید؟» بعد از کمی صحبت آنها را با خود همراه میکند اما زمانی که عملیات آغاز میشود، گویی دشمن وی را شناسایی کرده و تحت نظر داشته که مورد هدف قرار میدهند. بعد از تیراندازی در شنود دشمن شنیده میشود که میگفتند فرماندهشان را زدیم.»
حاج حمید فرد بسیار با حیایی بود تا جایی که به خاطر ندارم با لباس خانه تا درب منزل رفته باشند. پیش از عملیات هم به نیروها میگوید که در صورتی که من به شهادت رسیدم، پیکرم را به عقب بیاورید.
همسرم در میان مردم عراق شناخته شده است تا جایی که تنها شهید ایرانی است که تصویرش در خیابانها نصب شده است. دو سالی است که فرزندانم در مسیر اربعین حسینی موکب دارند و مورد استقبال زائران و مردم قرار گرفته است.
خاطرات همسر شهید
منبع : عصر انتظار

به گزارش روابط عمومی سپاه استان لرستان از شهادت 2 پاسدار در جریان پاکسازی منطقه از مواد منفجره بجامانده از تهاجم رژیم منحوس صهیونیستی در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه در خرم آباد خبر داد.
روابط عمومی سپاه استان لرستان اعلام کرد: به اطلاع مردم ولایتمدار و شهیدپرور استان لرستان میرساند صبح امروز ۱۵ تیرماه و همزمان با عاشورای حسینی، در جریان پاکسازی منطقه از مواد منفجره بجامانده از تهاجم رژیم منحوس صهیونیستی در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه در خرم آباد، ۲ تن دیگر از مدافعان وطن و جوانان دلاور این مرز بوم، پاسدار رشید اسلام علی بازگیر و پاسدار رشید اسلام سیدحسین موسوی به خیل شهدا پیوستند.

شادی روحشان صلوات

۳۱ تیر ۱۴۰۴
تشییع پیکر شهید «سید اسداله طاهری» در خرمآباد
پیکر مطهر شهید «سید اسداله طاهری» از شهدای تهاجم جنایتبار رژیم صهیونیستی، با حضور پرشور مردم قدرشناس خرمآباد، تشییع و در گلزار شهدای روستای دهسفید به خاک سپرده شد.
به گزارش خبرگزاری صدا و سیمای استان لرستان، پیکر پاک شهید سرافراز «سید اسداله طاهری»، از مقابل مسجد بلال حبشی واقع در ۶۰ متری کوی پاسداران خرمآباد، با حضور خانواده معظم شهدا، نیروهای نظامی و انتظامی، مسئولان استانی و مردم ولایتمدار و شهیدپرور لرستان، با شکوه خاصی تشییع شد.
پس از مراسم تشییع در خرمآباد، پیکر شهید طاهری جهت خاکسپاری به زادگاهش، روستای «دهسفید» منتقل و در جوار دیگر شهدای والامقام این منطقه آرام گرفت.

💢فیلمی از منزل شهید سیدحسـن قاسمی موسوی در جنوبی ترین نقطه ی تهران
🔹این شهید لرستانی پس از فوتِ پدر به همراهِ مادرش در خانهای که مشاهده میکنید زندگی میکرد.
🔹سرانجام در تاریخ ۱۴۰۴/٠۴/٠۲ طی حمله رژیم صهیونیستی به پادگان تیپ یکم یگان ویژه در تهران به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
شادی روح مطهرش صلوات

ناگفتههایی از شهادت دانشمند هستهای و خانوادهاش
فارس/ بیشتر از یک هفته گذشته و هنوز هیچ نشانی از فاطمه و فهیمه نیست. خانهشان آنقدر ویران شده که پیداکردنشان سخت است. میدانم... تا پیکر فاطمه پیدا نشود، فهیمه هم پیدا نمیشود. هرجا هستند، کنار هماند، مثل همیشه.
دانشمند هستهای، ، همسرش فهیمه مقیمی، دخترانش ریحانهسادات و فاطمهسادات و پسر کوچکش سیدعلی...آدمی کم میآورد حتی برای شمردن این نامها، چه برسد به اینکه یکجا، پنج داغ بر دلت بنشیند و ندانی برای کدامشان عزادار باشی! مخصوصا وقتی حتی یک نفر را هم برایت نگذاشته باشند تا دلت که هوایشان را کرد او را بغل بگیری و به جای همه، عطر نفسهایش را نفس بکشی. روزی که اسرائیل خانهی دکتر ساداتی را نشانه گرفت، فقط یک ساختمان را خراب نکرد، بنیان دل مادر آجر به آجر فروریخت. اما اگر آوار دلش را کنار بزنی، میان خاکستر قلبش، فقط یک جمله پیدا میکنی: فدای سر آقا...نشستهام روبه روی مادر داغدیده خانواده ساداتی برای مصاحبه. چشمهایش به جای آنکه منزلگاه حلقههای اشک باشد چنان با صلابت است که میگویی برق این چشمها هوای این را دارد که شبیه موشک خیبرشکنی وسط دل دشمن بنشیند و بیچارهشان کند. نه برای آنکه پنجتن از خانوادهاش را گرفتهاند، نه برای انتقام برای پاککردن لکهای کثیف به نام اسرائیل از خاک مقدس سرزمین قدس!

شهدای دوران دفاع مقدس نمونههای والا و اعلای پیوند با معنویت بودند. الگوهای والایی که پرداختن به مجاهدتها و فداکاری هر کدام از آنها گنجینههای بینظیری را پیش روی انسانیت میگذارد.
آنچه میخوانید روایتی از دلاوریهای شهیدی ارتشی است که در روز عید غدیر متولد و در روز عید غدیر هم به شهادت رسید.
در کتاب نبرد میمک آمده است: «... با یک گروه از داوطلبان از میان دستهى دوم، دشمن را دور زده، از پشت به آنها حمله کردیم در همین گیرودار ناگهان همه چیز در برابر چشمم تیره و تار شد. صداى ناموزون ولى پىدرپى گلولهها گوشهایم را به شدت آزار مىداد. زخمهاى زیادى داشتم و با موج انفجار کاملا گیج و منگ شده بودم.
رزمندگان اسلام همچنان با دشمن درگیر بودند. سروان نبىزاده که در آن هنگام فرماندهى گروهان ارکان را برعهده داشت، به اتفاق سروان خجستگى، خود را به من رساند و مرا به عقب منتقل کردند و در یک فرصت مناسب به وسیلهى هلىکوپتر به بیمارستان امام خمینى تبریز انتقال دادند.
چشمانم را که گشودم خود را روى تخت بیمارستان یافتم، متوجه شدم که از چند ناحیهى بدن مورد ترکش خمپاره قرار گرفتهام. چیزى که ذهن مرا به خود مشغول کرده بود بىاطلاعى از موقعیت منطقه بود، نمىدانستم چه بر سر همرزمانم آمده است، آیا توانسته بودند دشمن را عقب برانند و یا اینکه منطقه را به آنها واگذار کرده بودند؟
چهرهى تکتک افراد و صحنهى درگیرى همچون تصویر متحرک از برابر دیدگانم مىگذشت. در این حال متوجه مرد میانسالى شدم که در اتاق قدم مىزد، چند بار از کنار من گذشت و با تعجب مرا نگاه کرد. به صورتش خیره شدم و او را شناختم، ستوان علىنژاد بود، با خوشحالى او را صدا زدم، جلو آمد اما به علت جراحات زیادى که بر تن داشتم مرا نشناخت. چند لحظهاى چهرهام را دقیق نگاه کرد، ناگهان برق شادى در چشمانش درخشید و مرا درآغوش گرفت، پس از سلام و احوالپرسى از او دربارهى چگونگى عملیات و اوضاع نیروها سؤال کردم.
با ناراحتى پاسخ داد: آن روز پس از این که مجروح شدید؛ ستوان حسینى بلافاصله اسلحهى شما را برداشت و در غیاب شما فرماندهى گروهان را برعهده گرفت. ستوان حسینى تا روز قبل از عملیات از اجراى عملیات اطلاعى نداشت و قرار هم نبود که در این حمله شرکت کند، به همین دلیل به خانوادهاش گفته بود که روز عید غدیر مراسم عقدکنان را برپا کنند و او هر طور باشد خودش را به مراسم خواهد رساند.
علىنژاد در حالیکه اشک مىریخت ادامه داد: روز بعد که مصادف بود با عید غدیر، درگیرى شدیدتر شد، حسینى همچنان اسلحهى شما را در دست داشت و با رشادت در برابر نیروهاى بعثى ایستاده بود و فریاد مىزد: در روز عید غدیر به دنیا آمدهام اگر لازم باشد در همین روز هم از دنیا مىروم.
دلاورىهاى او روحیهاى خوب به سایر رزمندگان گروهان داد؛ اما در گیرودار جنگ، ناگهان یک گلولهى توپ در نزدیکى او به زمین اصابت کرد و ترکشهاى آن، پیکر پاک او را مورد هدف قرار داد. وقتى به چهرهى غرق در خون او نگریستم، لبخند رضایت بر لب داشت، گویى از این که به ضیافت الهى راه یافته بود خوشحال و مسرور بود.
شهادت ستوان حسینى و تعدادى از رزمندگان دلیر تأثیرى عجیب در روحیهى پرسنل گردان گذاشت و از آن پس با شجاعت و توانى بیشتر مبارزه کردند. نیروهاى بعثى از روى ارتفاعات، تمام منطقه را زیر آتش خود داشتند و به این ترتیب تدارکات و انتقال شهدا و مجروحین به عقب با دشوارى انجام مىگرفت. این موضوع تأثیر نامطلوبى در روحیهى سایرین گذاشته بود که با صحبتهاى فرمانده، این مشکل نیز برطرف شد.
پس از مدتى نیروهاى کمکى به فرماندهى ستوان غفورزاده در زیر آتش سنگین دشمن بعثى، خود را به مواضع ما رساندند و طولى نکشید که مواضع خودى را بر روى تپه مستحکم نمودند. با فرا رسیدن شب، نیروهاى تازهنفس ضربهاى مهلک به قواى دشمن وارد کرده، آنها را وادار به عقبنشینى نمودند.
(نقل خاطره از ستوان علی نژاد)
منبع: نبرد میمک: مجموعه خاطرات رزمندگان (نیروی زمینی ارتش)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی/منبع

مطلب مرتبط:
ستوان سوم توپخانه علی اعرابی افسر رابط توپخانه به گردان ۱۵۲ پیاده درعملیات نصر۲ و ستوان یکم محمد حسینی افسر اطلاعات تیپ و ستواندوم توپخانه حسن محمدی کیا معاون گروهان تکاور تیپ در عملیات نصر۶ از جمله شهدای این عملیاتها بودند.
«شمشیر پیروزی» برای «تیپ 40 سراب»
isna.ir/x65CRT

شهید سیدمجید موسوی
نام پدر: سیدمحمد
شغل: پاسدار
تاریخ تولد: 2-1-1342 شمسی
محل تولد: دورود -لرستان
تاریخ شهادت : 2-3-1365 شمسی
محل شهادت : حاج عمران
دلیل شهادت :
گلزار شهدا: گلزارمرکزی انگشته شهر:دورود- لرستان
دوم فروردین ،۱۳۴۵ در روســتای گورکش از توابع شهرســتان دورود به دنیا آمد. پدرش ســیدمحمد، کارگر بــود و مادرش همه گل خانه دار. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال۱۳۶۰ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. دوم خرداد ،۱۳۶۵ با سمت فرمانده گروهان در حاج عمران عراق به شــهادت رسید. پیکرش ســال ها در منطقه باقی ماند و سال ۱۳۷۹ پس از تفحص در شهرستان زادگاهش به خاک سپرده شد.

شهید سید بهاء الدین موسوی
فرزند : سید خداکرم
محل تولد : خرم آباد
تاریخ ولادت : ۱۳۴۶/۰۶/۰۱
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۳/۲
محل شهادت : منطقه عملیاتی حاج عمران
مزار: گلزار شهدای بهشت رضای ۲ - خرم آباد استان لرستان
سید بهاالدین موسوی یکم شهریور ۱۳۴۶ در روستای ناوه کش از توابع شهرستان خرم آباد به دنیا آمد. پدرش سیدخداکرم و مادرش سیده مرضیه نام داشت. دانش آموز سوم متوسطه در رشته علوم تجربی بود به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت .
دوم خرداد ۱۳۶۵ در حاج عمران عراق بر اثر اصابت گلوله به سر شهید شد و پیکرش در بهشت رضای خرم آباد به خاک سپرده شد.
سید خداکرم موسوی به فرزند شهیدش پیوست.
سید احمد خطاب به من گفت: «چند سنگر انتهای کانال را پاکسازی کن.» زمانی که در حال پاکسازی سنگرها بودم، سید احمد در خط پیشروی کرده بود. فاصله نیروها با بعثیها کمتر از 20 متر بود.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - نام شهید «سیداحمد پلارک» برای ملت ایران به ویژه مردم تهران نامی آشناست. مزارش امروز زیارتگاه افرادی است که شهدا را واسطه اجابت حاجتشان میکنند. ماجرای عطر مزار وی زبانزد عام و خاص است. از این رو ماجراهای متعددی در خصوص ویژگیهای رفتاری وی تا نحوه شهادتش روایت شده است. روایت «حسین جهاندیده» همرزم این شهید بزرگوار را که شاهد شهادت سیداحمد نیز بود، در ادامه بخوانید:

سوم شــهریور،۱۳۴۲ در شهرســتان ازنا به دنیا آمد. پدرش سیدعطا، کشاورز بود و مادرش صفیه خانه دار. تا پایــان دوره ابتدایی درس خواند. کارمند شــهرداری بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. دهم اردیبهشــت،۱۳۶۲ در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش به شــهادت رسید. مزار وی در زادگاهش قرار دارد. برادرش سیدعلی نیز شهید شده است.
با اهل بیت (ع) دشمنی نمی کنند مگر کسانی که حرامزاده اند. ...