یاد شهیدان 🌹

شهدا را فراموش نکنیم

شهیدی که پس از ۱۱ سال به خانه برگشت ، شهید علی محمد آدینه وند ، کوهدشت

  • ۱۴:۲۳

شهید علی محمد آدینه وند- گراب طرحان

شهید علی محمد آدینه وند

کد ایثارگری: 6400060

نام پدر: ناصرعلی

محل تولد: گراب کوهدشت

تاریخ تولد: 1347/06/03

شغل: دانش آموز

تاریخ شهادت: 1364/05/24

محل شهادت: شلمچه

شهید علی محمد آدینه وند (نظری) در سال ۱۳۴۸ در خانواده ای مذهبی و کشاورز در شهر گراب از توابع بخش طرهان دیده به جهان گشود بعد از گذراندن مقطع راهنمایی با تلاش و کوشش فراوان تحصیلات خود را تا پایه ی چهارم دبیرستان با موفقیت سپری کرد عزیز دردانه ی مادر بود و همیشه ، عاشقانه بر دستهای مادر بوسه می زد. روزها در کار کشاورزی و خانه به پدر و مادر کمک می کرد و شبها را تا صبح در سپاه پاسداران شهر گراب می گذراند. با آغاز ماه مبارک رمضان سحرگاهان به خانه می آمد و در مسیر راه، همسایه ها را برای سحری بیدار می کرد.

با صدور فرمان ملکوتی حضرت امام (قدس سره) به عضویت سپاهیان مخلص خدا در آمد. روزها از پی هم می گذشتند تا اینکه بیتوته های شبانه در سپاه پاسداران شهر گراب جرقه ای در مغزش ایجاد کرد؛ آری، باید بروم دشمن به خاک سرزمینم تجاوز کرده است. آسمان شهر گراب هفته ای چند بار مورد تجاوز جنگنده های رژیم بعثی قرار میگیرد، دیگر جای ماندن نبود باید کاری می کرد. تصمیم به رفتن گرفت. ایشان بعد از گذراندن آموزشهای مقدماتی عازم پاسگاه زید شد و چند ماه در خط پدافندی در سرمای طاقت فرسای کردستان در کمین های شبانه شرکت کرد.

کرم رضا رضایی یکی از همرزمان شهید میگوید ایشان انسانی بسیار متواضع و مهربان بود رسم ادب و احترام را بجای می آوردند و همیشه در کمین های شبانه حضور فعال داشتند و با تمام توان مقاومت می کردند.


شهید علی محمد آدینه وند -کوهدشت

شهید علی محمد آدینه وند (نظری) سه بار به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدند که در بار دوم از ناحیه کشاله ی ران پای راست بشدت زخمی شده بودند که اجازه ندادند کسی از زخمی شدنش مطلع شود. حتی زمانی که برای مرخصی به شهر گراب آمده بود به برادرانش میگفت که زمین خورده ام شهید علی محمد می ترسید اگر بگوید زخمی شده است خانواده اش دیگر اجازه ندهند به جبهه برگردد.
مرخصیِ آخرش تمام شد و زمان آن بود که دوباره به خط مقدم برگردد. شبِ آخرین وداع، تختخواب خیالش را بر بالین پشت بام در نزدیکی ستاره ها گسترانید، جایی که راحت تر می توانست خلوت کند و با خدایش درد دل کند. سپیده دم غریبانه پرواز کرد و عازم جبهه شد. صبح هنگام بانگ مادر برای بیدار کردن علی محمد، جوابی نمی گیرد. برادر بزرگتر بعد از آمدن به پشت بام متوجه می شود شهید علی محمد، آنجا نیست و سپیده دم و بدون خداحافظی بار سفر را بسته است تا کسی مانع رفتنش نشود. آری، شهید علی محمد به خاطر دفاع از خاک مقدس کشور عزیزمان ایران و دفاع از ارزشهای اسلام حتی فرصت خداحافظی با مادرش را پیدا نکرد چون می دانست شاید محبتهای مادرانه مانع رفتنش شود و می دانست خیلی دیر شده است و رژیم بعثی با کمک کشورهای غاصب دیگر روز به روز به خاک سرزمینش نزدیک و نزدیکتر می شوند. دشمن تا مرز چنگوله ی ایلام پیشروی کرده و دیگر فرصتی برای ماندن نمانده است.
علی محمد آدینه وند همرزم شهید، و یکی از فرهنگیان شهر گراب میگوید: ساعت ۸غروب، روز۲۲مرداد ۱۳۶۴ در قالب تیپ ۷۲ محرم از خوزستان به سمت چنگوله ی مهران راه افتادیم. تقریبا ساعت ۱۲ شب به آنجا رسیدیم تا ساعت ۸ غروب روز بعد به دستور فرماندهان در آنجا اطراق کردیم و در رودخانه ای که آنجا بود همه غسل شهادت گرفتند و با توجه به اینکه عملیات لو رفته بود تصمیم فرماندهان این بود که یک گردان در قالب سه گروهان بصورت داوطلب ثبت نام کنند تا بعنوان نیروهای خط شکن و آفندی به قلب دشمن بزنند تا فرصت برای انجام عملیات اصلی مهیا شود. شهید علی محمد فرصت را غنیمت شمرده و سریعا بصورت داوطلب ثبت نام میکند.

سرتیپ دوم شمس الله زاده یکی از همرزمان شهید می گوید: تقریبا ۹۰ نفر برای این عملیات ثبت نام کردیم که از همان ابتدا هدف ناامن کردن منطقه ، تخریب میدان مین ، منهدم کردن سنگرها و تانکهای دشمن و فتح سه تپه ای بود که دشمن پشت آنها مستقر شده بود. ایشان می گوید شهید علی محمد، انسانی آرام ، متین و عبادی بود، اهل نماز بود و خیلی به آن اهمیت می داد.
در سکوتی مبهم و ملکوتی راس ساعت ۲ بامداد، عملیات با رمز یا مهدی (عج) آغاز می شود. سنگرها و تانکهای دشمن به ترتیب منهدم می شوند. میدان مین سریعا پاکسازی می شود. شهید علی محمد ادینه وند بهمراه همرزمان شجاع ودوستان دلاورش به قلب دشمن زده بودند بطوری که بید لرزان دلهره و وحشت در لشکر دشمن موج می زد. تقریبا ۵۰۰ نفر از نیروهای دشمن کشته و زخمی می شوند و تعدادی نیز به اسارت رزمندگان اسلام در می آیند. چندین دستگاه خودرو و مقادیری مهمات از دشمن نابود می شود و علاوه بر به غنیمت گرفتن چند قبضه خمپاره‌انداز و مهمات از دشمن، شماری سلاح سبک و سنگین نیز به دست رزمندگان اسلام می آفتد و مهمتر از همه آنکه تپه های دوقلو با ارتفاع ۱۴۵متر از دستان دشمن خارج می شود.

علی محمد در کمال آرامش و متانت با آرپی جی ای که بر دوش نحیف و سبکبارش داشت تانکها و سنگرهای دشمن را به سرعت واژگون می کرد و به پیش می رفتند. پیشروی تا سپیده دم تداوم داشت. بقول سرتیپ دوم شمس الله زاده از هر چیزی که دم دست بود برای ضربه زدن به دشمن استفاده می کردیم.
با طلوع خورشید حجم آتش دشمن لحظه به لحظه شدت می گیرد یک لشکرِ زرهی با تمام امکانات از زمین و آسمان آتش می باراند. اما همچنان مقاومت ادامه دارد. تاریخ در حال رقم زدن صحنه های خارق العاده از دلاوریهای ۹۰ نفر شیر بیشه ی ایران زمین است. ساعتها از پی هم می گذرند. حوالی ساعت ۱۰ صبح باز هم بر شدت آتش دشمن ، به مانند کوره های داغ و مذاب در گرمای مرداد ماه سال ۱۳۶۴ چنگوله افزوده می شود. چندین نفر از بچه ها، شهید شده اند و شهید علی احمد مومنی نیز بشدت زخمی شده بودند جنگ بدون وقفه ادامه می یابد با حرکت عقربه های ساعت به مرزهای بی سایبان و آتش افروز ۱۲ ظهر، مقاومت در گرمایی سوزان وارد جنگ تن به تن می شود. دشمن در چند متری رزمندگان اسلام و قرآن سیطره زده است. حلقه ی محاصره تنگتر می شود. فضا کاملا ملکوتی است. رزمندگان دلاور مرز و بومم یکی یکی در خون می غلتند؛ مقاومت شکسته می شود و یکسری از رزمندگان دستگیر می شوند. در این حین ، علی احمد مومنی که بشدت زخمی شده بود توسط بعثی های خدا نشناس تیر خلاص بر پیکر مبارکش می زنند تا به آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت در راه اسلام و قرآن نایل آید. علی محمد نیز در کمال سکوت و تواضع، دلاورانه آر پی جی بر دوش در خون سرخ خویش می غلتد تا غریبانه در بستری از مخمل خونِ سرخش آرام بگیرد. جنگ تمام می شود اما حجم آتش دشمن اجازه نمی دهد جنازه ها به پشت خط انتقال داده شوند و اینچنین رزمندگان گردان عاشورای ۲ چنگوله غریبانه توسط نیروهای عراقی دفن می شوند.
هیچ کس شاهد شهادت علی محمد نبود. گاه خبرهای امیدوار کننده ای، به مادرش ، امید می داد اما آنقدر طول کشید که اشکهای مادر خشک شد و داغ علی محمد چشمانش را برای همیشه از او گرفت اما امید دیدار پسر که احتمال میدادند مفقودالاثر شده است دل مادر را بینا و روشن نگه داشته بود. مادر نذر کرده بود که داغ پسرش را نبیند و یکسال قبل از او به خاک سپرده شود و اینچنین هم شد و مادر با داغی سنگین بر دل در سال ۱۳۷۴ به خاک سپرده شد و جنازه ی علی محمد بعد از ۱۱ سال غربت و دوری در سال ۱۳۷۵ دقیقا یکسال بعد از فوت مادر در بستری از گل و لاله در کنار او به خاک سپرده شد. روح بلند پرواز پسر برای اسقبال از مادر، قبلا به ملکوت پرواز کرده و در کنار آب زمزم منتظر مادر مانده بود.
شادی روح طیبه ی شهدا و امام شهدا رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلوات

نوشته نوری نظری طبا - وبلاگ لکستان

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بسم رب الشهدا

برای معرفی شهدا

و زنده نگهداشتن یاد شهدا

و ادامه راه آنان

« شهید بلاگ »

یاد شهدا را فراموش نکنیم تا راه شهدا را گم نکنیم.
پیوندها
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan