یاد شهیدان 🌹

شهدا را فراموش نکنیم

شهید بی سر شهید شیرعلی سلطانی ، شهدای شیراز

  • ۲۳:۵۱

شهید شیرعلی سلطانی -شیراز

شهید شیرعلی سلطانی

نام پدر: امیر

شغل : طلبه 

تاریخ تولد: 1-4-1327 شمسی

محل تولد: شیراز

تاریخ شهادت : 2-1-1361 شمسی

محل شهادت : شوش -  فتح المیبن 

دلیل شهادت : اصابت ترکش به سر 

گلزار شهدا: گلزار شهدای کوشک قوامی شهر:فارس - شیراز

نوید شاهد

معرفی شهید شیرعلی سلطانی، سردار بی سر

شهید شیر علی سلطانی در سال ۱۳۲۷هجری شمسی در خانواده ای متدین در محله کوشک قوامی شیراز دیده به جهان گشود. شهید سلطانی تحصیلات خود را از همان مکتب خانه شروع نمود، سپس تا کلاس ششم ابتدایی درس را ادامه داد. به علت شور علاقه بسیاری که به معارف اسلامی داشت در یکی از مدارس حوزه علمیه به تحصیل علوم دینی پرداخت . شهید سلطانی ایام جوانی دل سروده های خود را که از زلال روحی آرام و ملکوتی سرچشمه می گرفت با صدای دلنشین و خوش آوای خویش در هم آمیخته و از مداحان به نام شیراز شد. این شهید بزرگوار در ایام شکوهمند انقلاب اسلامی و همزمان با اوج گیری مبارزات امت اسلامی علیه حکومت ستم شاهی در بسیاری از فعالیت های سیاسی و انقلابی شرکت کرد و در این مسیر بارها از سوی مقامات امنیتی رژیم مورد بازخواست قرار گرفت.

شهید شیرعلی سلطانی

شهید سلطانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۹به خاطر علاقه اش به سپاه به عضویت این نهاد مردمی درآمد. شهید سلطانی در این مورد به مادرش گفته بود که در خواب دیده است که لباس سبزی به او هدیه شده و او را سرباز امام زمان خطاب کرده اند. این شهید عزیز در سپاه بعنوان الگوی بارز تقوا و اخلاص وصفا و صمیمیت شناخته شد خصوصا خضوع و افتادگی او بسیار چشم گیر بود بنحوی که پاسداران و بسیجیان اورا به عنوان یک معلم اخلاق می نگریستند.

شهید شیرعلی سلطانی مسجد المهدی (عج) شیراز را با هزینه خودش ساخت. همسر شهید شیرعلی سلطانی، خانم علی‌نژادیان فرد شیرازی داستان چگونگی احداث مسجد المهدی(عج) را چنین بیان می کند:

« همسرم علاقه بسیاری به اقامه نماز جماعت داشت و زمانی مسجدی در محله ما وجود نداشت که بتواند در آنجا نماز جماعت اقامه کند، لذا در حیاط منزلمان این کار را انجام می‌داد اما بعد از مدتی تصمیم گرفت تا خودش مسجدی احداث کند. در گام نخست همسرم یک خانه کوچک را خرید و آن را حسینیه کرد و بعد از مدتی زمینی هم برای احداث خریداری کرد البته در آن زمان صاحب زمین برای فروش یک شرط برای شهید سلطانی گذاشته بود و آن اینکه دوشنبه‌ها را برای او مداحی کند، زیرا همسرم کار مداحی و سرودن اشعار در مدح و منقبت اهل بیت(ع) را انجام می‌داد که این شرط را پذیرفت. همسرم این مسجد را با هزینه‌های خودش ساخت و همیشه می‌گفت کار که برای رضای خدا باشد، خدا هم همواره خیر و برکت در کار را زیاد می‌کند و این نکته‌ای بود که من بارها در زندگی به آن رسیدم.»

شهید شیر علی سلطانی بعد از انقلاب بارها توسط منافقین مورد تهدید قرار گرفت. بعد از شهادت آیت‌الله دستغیب توسط منافقین، شهید سلطانی برای مراسم تشییع و ختم آن شهید بزرگوار به شیراز آمد اما به خاطر فعالیت‌های گسترده‌ای که داشت، منافقین او را نیز تهدید به مرگ کرده بودند، ولی او هیچ‌وقت به این تهدیدها اهمیتی نمی‌داد و به جبهه بازگشت.

شهید شیرعلی سلطانی -شیراز

شهید شیرعلی سلطانی در جبهه های نبرد

دیدار با امام خمینی رحمه الله

شهید سلطانی عاشقانه پیرو معلم بزرگش، پیرجماران، خمینی کبیر(ره) بود. وقتی برای دیدار با امام(ره) دعوتش کردند، افتخار مداحی را به او دادند، جمعیت چشمشان به او بود و او خیره به امام(ره)، نزدیکان صدایش می‌کردند تا بلکه به خود آید اما او محو تماشا بود. اشاره‌ها بی جواب ماند و او متحیر، امام لبخندی زدند و سخنرانی را شروع کردند. شهید سلطانی پس از پایان مجلس، بیرون حسینه جماران، مهر سکوت را شکست و بلند بلند گریه کرد. جمعیت همراهش شدند. در طول راه به همرزمانش گفت: امید دارم اگر امروز نتوانستم لب باز کنم، هنگام شهادت هر قطره خونم فریادی شود و بگویم خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه‌دار.

شهید شیرعلی در عملیات فتح بستان توسط موج انفجار مجروح می شود و تمام بدنش از کار می افتد. وقتی شهدا را جمع می کنند، او را در پلاستیک می پیجند و همراه بقیه شهدا به سردخانه می برند. او صداها را می شنید اما نمی توانست حرفی بزند یا حرکتی کند. در آن حال به امام حسین متوسل می شود به آقایش می گوید: «من با توعهد بسته ام بدون سر شهید شوم، پس شرمنده ام نکن» وقتی برای بردن شهدا به سردخانه رفتند ، دیدند کیسه ای که شهید سلطانی در آن پیچیده شده عرق کرده است. کیسه را باز می کنند می بینند هنوز زنده است. اکسیژن وصل می کنند و به بیمارستان منتقلش می کنند. شهید سلیطانی بعدها به دوستانش می گوید: «من از خدایم خواسته ام تا جلو امام حسین شرمنده نشوم ، وقتی شهدا وارد محشر می شوند چگونه سر بر بدن داشته باشم و به حضور امام حسین برسم.»

همسر شهید شیرعلی سلطانی، خانم علی‌نژادیان فرد شیرازی در مورد قبری که شهید برای خودش حفر کرده بود، نیز چنین بیان نمودند:

«به خوبی به یاد دارم قبل از اینکه همسرم دوباره به جبهه بازگردد، یک شب درب منزل کنار مسجد المهدی(عج) را که خریداری کرده بود، باز کرد و قبری را که در آن حفر کرده بود، نشان من داد که این قبر را برای خودم کندم. من از دیدن اندازه قبر متعجب شدم، چرا که همسرم قد بلند و رعنایی داشت اما آن قبر برای او کوچک بود و وقتی این مسئله را به او گفتم، پاسخ داد زمانی که شهید شوم این قبر اندازه من می‌شود و دقیقاً هم همین‌طور شد، او بدون سر شهید شد و پیکرش به دلیل اینکه سر نداشت، به راحتی درون قبر جا شد.»

قبر شهید شیرعلی سلطانی -شیراز

قبر شهید شیرعلی سلطانی در مسجد المهدی شیراز

شهید شیرعلی سلطانی بالاخره در عملیات فتح المبین به درجه رفیع شهادت رسید . پیکر بی سر شهید سلطانی در روز ۱۳۶۱/۰۱/۱۲ در کتابخانه مسجد المهدی (عج) واقعه در کوشک قوامی در مکانی که خود شهید آماده کرده بود به خاک سپردند.

خاطره ای از فرزند شهید:

پدرم صبح ها ما بچه ها را برای نماز اول وقت به مسجد می برد؛ اما روزهایی که هوا سرد بود، خودش تنها می رفت. نماز که می خواند برمی گشت و ما را بیدار می کرد، عبا روی دوش می­انداخت و خودش می شد امام جماعت. هر روز بعد از نماز قرائت زیارت عاشورایش برپا بود. یک صفحه را خودش می خواند و صفحه های دیگر را بچه ها.

برای ما مسابقه صلوات می گذاشت، شب که می آمد، تعداد صلوات هایی را که بچه ها فرستاده بودند می پرسید و به هرکسی که بیشتر صلوات فرستاده بود جایزه می داد. یک تخته سیاه هم در خانه داشتیم که روی آن به ما قرآن درس می داد.

1-اشعاری از شهید شیرعلی سلطانی در مورد شهید:

ای که سرمستی زصهبای شهید

از دل و جان بشو آوای شهید

شمع آسا گرچه ما خود سوختیم

عالم حق را ولی افروختیم

گشته از خون ، سرخ گر دامان ما

ماند لیکن نام جاویدان ما

ای که می خواهید فخر نام ما

بشنوید از جان و دل پیغام ما

تا نپیمایید راه اتحاد

بر شما راه ظفر مسدود باد

پیروی باید ز آل الله کرد 

دست هر دژخیم را کوتاه کرد

روی سلطانی به درگاه حسین

گر شهادت طالبی راه حسین

2-اشعاری از شهید سلطانی در مورد حضرت مهدی عج الله:

کیست مهدی بزم ایمان را سراج

کیست مهدی سوق ایمان را رواج

کیست مهدی درد دل‌ها را طبیب

کیست مهدی زخم جان‌ها را علاج

یوسف خورشید رویی کز جمال

دم به دم می‌گیرد از خورشید باج

 آن طبیبی کاو نگردد تا عـیان

 درد گـمراهـی نـمی یابد عـلاج

در کف او از شجاعت هست تیغ

بـر سردار از عـلامت هست تاج

حق درخشان است همچون آفتاب

 احـتیاجی نـیست بـهر احـتیاج

3- شعر شهید سلطانی برای سنگ قبر خودش

سال‌ها هست بود عشق شهادت به سرم

کی شود تا که شهادت بنهد پا به سرم

من سر خویش فدای قدم دوست کنم

خویش بیگانه بدانند به این عزم و سرم

تا دهم جان به ره دوست خدایا مددی

تا که این تحفه ناچیز بر دوست برم

سال‌ها صبر نمودم که برم فیضش را

شکر الله که خدا داد به فیضش ظفرم

خواهم از دوست که شاید ز ره لطف و کرم

در شمار شهدا داد به روز شمرم

سِپُِرم جان به ره یار و دهم تن به بلا

گرچه‌ ای دوست بود این تن خاکی سِپَرم

از من آن اهرمن بی‌سر و پا را برگو

نگذرم از سر آئین و ز سر می‌گذرم

دست هرگز نکشم از علی (ع) و آل علی (ع)

تا که از پا نشوم، دست بدان‌ها ببرم‌

می‌شود تازه و‌ تر گلشن جان «سلطانی»‌

می‌چکد لؤلؤ تر، چون که ز اشعار ترم

منبع پایگاه شهادت نامه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بسم رب الشهدا

برای معرفی شهدا

و زنده نگهداشتن یاد شهدا

و ادامه راه آنان

« شهید بلاگ »

یاد شهدا را فراموش نکنیم تا راه شهدا را گم نکنیم.
پیوندها
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan