یاد شهیدان 🌹

شهدا را فراموش نکنیم

شهیدی که دو وصیت نامه دارد

  • ۲۳:۰۹

شهید حسین یاراحمدی - نیریز فارس

زندگی نامه و وصیت نامه شهید حسین یار احمدی (کربلای هشت)

آرى روزها در فکرش مبهوتم و شبها جهت از راه رسیدنش مى سوزم و مى سازم و چونان پروانه به دور شمعش پر مى زنم و لحظه شمارى مى کنم و انگار ملائکه ها در انتظارمند تا مرا تحسین و نوازش کنند و راهنماییم کنند به سوى او. بارالها من که از عشقت نمى توانم شب را سحر کنم پس مرا دریاب.

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی نامه شهید حسین یار احمدی

شهید حسین یار احمدی در ۱۳۴۶/۱۰/۰۵ در روستای رودبار از روستاهای داراب فارس در خانواده ای عشایری و مذهبی متولد شد . خانواده اش چند سال بعد از تولدش در ریزاب از روستاهای نی ریز در تلمبه صادق ال محمد ساکن شدند. حسین دوران ابتدایی را در دبستان شهید باهنر ریزاب با موفقیت به اتمام رسانید و با کمال عشق و علاقه به تحصیل علم در مدرسه راهنمایی ارشاد رودخور مشغول به تحصیل شد و دوران راهنمایی را نیز با موفقیت گذرانید. شهید حسین یاراحمدی از همان دوران کودکی دارای استعداد و به نوع خاص بود و در دوران تحصیل در درس قرآن علاقه و مهارت خاصی داشت و چند بار در مسابقه قرائت قران شرکت کرده و به مقام اول رسید.

شهادت معلم شهید علی حسین یار احمدی در سال ۱۳۶۱ سخت او را متاثر ساخت و بر آتش مشعل عشقش بر انقلاب و اسلام افزود و چون این دو شهید با هم رابطه روحی نزدیکی داشتند . شهید حسین یار احمدی مدتی در کلاس دوم نظری در شهرستان نی ریز مشغول به تحصیل بود که بر احساس مسئولیتش و بینش و عقیده اش به خون شهدا و عظمت انقلاب اسلامی جامعه عمل پوشاند و از طریق بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی راهی جبهه های نور علیه ظلمت شد بعد از اتمام ماموریتش از منطقه کردستان وقتی پدر محترم به او پیشنهاد ادامه تحصیل داد و در جواب او گفت اکنون وقت جنگیدن و به جبهه رفتن است ما پیرو خط امام هستیم و باید داوطلبانه به او لبیک بگوییم . در اوقات مناسب و تعطیلات متواضعانه در کارهای کشاورزی و دامداری به پدرش کمک می کرد . پاسدار وظیفه شهید حسین یار احمدی که در خانواده و اقوام به حاجی حسین معروف بود بسیار رئوف ومهربان و خوش برخورد بود آن چنان برخورد سنجیده و اسلامی داشت که پدرش گفت یاد نمی دهم که یک بار با صدای بلند با یکی از اعضای خانواده صحبت کند و هیچگاه مانع از رفتن او به جبهه نشدم و پدر بزرگش گفت از جبهه که بر می گشت اول به احوالپرسی و ملاقات من می آمد شهید حسین اوائل در سال ۱۳۶۵ هنگام خدمت کردنش به اسم گشت مشتاقانه داوطلب خود را به سپاه پاسداران معرفی نمود تا دوران خدمتش را در سپاه پاسداران طی نماید و پس از گذراندن دوره آموزشی نظامی با قلبی پاک و عشق به خدا راهی جبهه ها گردید سخنان همسنگران و دوستانش حاکی از آن است که وی ایمان قوی و رشادتی با اباالفضل گونه و شهامتی چون حضرت علی علیه السلام داشت و در حملات از تهور و دلاوری و ایثار خاصی برخوردار بود و اکثراً فرماندهی دستور را به عهده داشته است مدتی که در جبهه بود و باز زخمی شد . وی پس از معالجه دوباره به سوی میعادگاه خویش می شتافت طی این مدت نامه های زیادی به پدر و مادر و برادران و اقوام نوشت که هویت نامه های او دارای بسی پند و اندرز و توصیه به احکام اسلام و پیشبرد انقلاب است و در نامه ای به مادر خود چنین نوشت مادر مثل همیشه در نمازت دعا کن که رزمندگان احتیاج به دعای شما دارند هنگام مرخصی به دیدار خانواده شهدا و یک به یک اقوام و دوستان می پرداخت و دارای عاطفه و محبب عجیبی بود و در آخرین مرخصیش در مراسم ختم یکی از شهیدان مفقود الجسد بنام شهید مرتضی یار احمدی شرکت کرد و سخت متاثر و مصمم تر شد و برای چندمین بار راهی میدان مبارزه با باطل گشت اما این بار وقت پیوستن به خدا بود وقت آن بود که نمیرد بلکه تا زنده جاودانه تاریخ گردد در عملیات پیروزمندانه کربلای هشت در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سر در 16/1/66 شربت شهادت نوشید و مسئولیتی بس سنگین بر دوش مسلمین گذاشت و به سوی خدا پر گشود . روحش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد .

وصیت نامه شهید حسین یاراحمدى

مورخه 3/9/65. و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.

گمان مبرید آنان که در راه خدا کشته مى شوند مرده اند بلکه آنها زنده اند و نزد خداى خود روزى مى خورند.

حمد و سپاس مخصوص خداوند تبارک و تعالى است که ما را از لخته خونى درست کرد ما را از نیستى هستى داد. سپاس و درود به تمام پیامبران گرامى از خاتم انبیاء تا ائمه اطهار مخصوصا سرور شهیدان حسین بن على سرور آزادگان دنیا و جهانیان که درس آزادگى و ایثار به ما شیعیان آموخت و سلام و درود به مهدى موعود که در تمام عملیاتها فرماندهى را بعهده دارد. وصیتم به امت شهیدپرور جهان مخصوصا ایران و بالاخص امت شهیدپرور ایران این است که زیر بار ننگ و ذلت تن ندهید. وصیتم به خانواده محترم شهداء و مفقودین و اسراء این است شما که چشم و چراغ این ملت هستید به احترام خون آنها ادامه دهنده راهشان باشید. نگذارید منافقان رخنه کنند وسوسه در دستتان بیندازند. وصیتم به پدر و مادرم شما که عزیز و مهربان و رئوفم بودید اما خدا از شما مهربانتر و رئوفتر مى باشد. باید بسوى مبدأ اصلى که اوست شتافت و امروز که درخت اسلام احتیاج به خون دارد باید ما جوانها خون ناقابل بریزیم و چراغى روشن کنیم و همانند شمع بسوزیم و دیگران از این روشنى استفاده کنند و از این روشنى به راه آیند و کورکورانه نچرخند و در این دنیاى دو روزه که مثل مسافرت مى باشد دل نبندید و به فکر آخرت که زندگى نوین و اصلى است بیندیشید. مادر رئوف و مهربانم تو که نیمه شبها خواب عزیز را از چشمانت بیرون کردى و مرا شیر دادى ناتوان بودم. نمى توانستم حتى مگسى از خود دور کنم مرا بزرگ کردى. امیدوارم که مرا حلال کنى و مرا ببخشى. حال پدرجان سعدى چنین فرمود: درست است نمک در دیده ها شیرینتر از خواب سحر گردد جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد. پدر در کودکى دست پسر گیرد به امیدى که در پیرى پسر دست پدر گیرد. اما افتخار کنید که اگر لیاقت پیدا کردم شهید شدم در این زندگى دو روزه نتوانستم کمک کنم اما آخرت که زندگى ابدى است با شمایم اصلا ناراحت نباشید. اما وصیتم به شما برادران کوچک و عزیزم اگر چه من به شما اذیت کرده ام اما در برابر خدا شرمنده هستم و نمى دانم در آخرت چه جوابى دهم و من شما را به خداى بزرگ مى سپارم و اصلا گریه و زارى نکنید و مدرسه را ترک نکنید و تنها امیدى که من از شما دارم جاى على اصغرها را پر کنید. وصیتم به شما خواهران این است که هرگز نمازتان ترک نشود و دعا به امام و رزمندگان کنید و نگذارید پدر و مادر ناراحت شوند. اما وصیتم به شما قوم و خویشان و عمویان و داییان: من کوچکتر از آنم که با شما وصیت مى کنم. اگرچه من در کارهایى شماها را ناراحت کرده ام و بى احترامى به شماها کرده ام و خداوند این بى احترامی ها و ناراحتى ها را در پرونده اعمالم ثبت کرده است مرا ببخشید و هم از خدا بخواهید که خدا هم مرا در صف جهنمى ها قرار ندهد و از برادران عزیز و حزب الهى که براى اسلام کوشش مى کنند مى خواهم که در مراسم من شرکت کنید و خوب مراسم را برگزار کنید. با اتمام وصیت نامه از شما خداحافظى مى کنم و شما را به خداى بزرگ مى سپارم. والسلام. شهید حسین یاراحمدى 3/9/65.

وصیت نامه دوم

بسم الله الرحمن الرحیم. با شهادت به وحدانیت خداوند تبارک و تعالى و عدالت مطلقه او و ایمان به معاد و میزان و یقین و ارسال سلسله انبیاء برخاسته از متن توده هاى انسانها و رهبران الهى مستضعفان زمین و علم به نزول کتب هدایتگر آسمانى و با [ارادت] عمیق به امامت ائمه اثنى عشرى که زندگى و ذره ذره وجود ناقابلم عشق به ولایت و امامت و بزرگ بانوى اسلام حضرت فاطمه کبرى آن پیوند دهنده سلسله نبوت به امامت و پدر گرانقدرش که خاتم المرسلین و آورنده اسلام اصیل ناجى مسلمین از فساد و جبارین است و آخرین اماممان حضرت مهدى (عج) صاحب العصر و الزمان مى سوزد و همچنین نائب ایشان حضرت روح الله خمینى کبیر. و مى رود تا زمینه ظهور حضرت عصر و حکومت و وراثت مستضعفان فراهم آید انشاءالله. اینجانب حسین یاراحمدى با ابیاتى از شاعر گرانقدر وصیت خود را آغاز مى کنم.

طوطى طبع زار من غنچه لب چو وا کند/ از شکرین کلام خود درد دلم دوا کند

مى رسدم به گوش جان نغمه عشق ایزدى/ آنکه به یک نوا دوا درد من و شما کند

مست مى محبتم در خور هر ملامتم/ مرغ دلم اگر دمى نظر به ما سوا کند

خیمه عشق و چاکرى بر ز برفلک زنم/ هان نظرى اگر به من آن شه لافتى کند.

آرى روزها در فکرش مبهوتم و شبها جهت از راه رسیدنش مى سوزم و مى سازم و چونان پروانه به دور شمعش پر مى زنم و لحظه شمارى مى کنم و انگار ملائکه ها در انتظارمند تا مرا تحسین و نوازش کنند و راهنماییم کنند به سوى او. او کیست؟ همان معشوق و همان کسى که عاشق من است. بارخدایا هیچ زرق و برقى از مال و منال دنیوى جلو چشم مجسم نشده و حتى هیچ چیز دیگرى. چیزى جهت رسیدن به محبوبم مرا سد راه نشده فقط یک چیز آنهم زحمتهاى شبانگاهى مادر محترمه ام و رنجهاى بى کران پدر بزرگوارم همین و بس. ولى باز امیدى به رئوفیت و مهربانى آن است و اطمینان دارم مرا مى بخشند که نتوانستم جوابگوى اینهمه زحمات باشم. لذا پس چرا نمى دانم سبب تأمل چیست؟ خدایا اگر عاشق شده اى چون من عاشقتم در این راه درنگ روا مدار و مرا قربانى کن شاید خونم جوشش ایجاد کند و اسلام زنده بماند. بارالها من که از عشقت نمى توانم شب را سحر کنم پس مرا دریاب. درنهایت از برادرانى که تاکنون خط اسلام و اسلامیت و رهبریت پیامبرگونه امام امت و جنگ بین حق و باطل را تشخیص داده اند عاجزانه تقاضامندم امام را تنها و جبهه را خالى نگذارند. و اسلحه شهداء را بر دوش گیرند و آنهایى که هنوز در منجلاب دنیاى لجن زارند. از خداى منان مى خواهم که اگر جاى هدایت دارد هدایتشان و اگر نه جزاى اعمالشان را در دنیاو آخرت نصیبشان بدارد. در پایان از والدین محترم و بزرگوارم عاجزانه مى خواهم که در سوگوارى فرزندشان بى تابى نکنند و صبر و تحمل پیشه کنند و التماس دعاى خیر دارم و حلالیت و بخشش مى طلبم. از برادران و خواهران- دوستان و آشنایان و اقوام نیز طلب عفو و بخشش دارم. بامید پیروزى اسلام بر کفر جهانى. 25/7/65 جبهه جنوب حسین یاراحمدى.

منبع: نوید شاهد فارس

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
بسم رب الشهدا

برای معرفی شهدا

و زنده نگهداشتن یاد شهدا

و ادامه راه آنان

« شهید بلاگ »

یاد شهدا را فراموش نکنیم تا راه شهدا را گم نکنیم.
پیوندها
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan