- يكشنبه ۲۲ دی ۰۴
- ۱۵:۳۵

جانباز شهید مجتبی علی بابایی
عاشق و فدایی ولایت
شهدا را فراموش نکنیم

جانباز شهید مجتبی علی بابایی
عاشق و فدایی ولایت

ورامین - ایرنا - آزاده سرافراز بهروز ترکاشوند از شهرستان ورامین نخستین شهید آزاده کشور بود که پس از بازگشت پیروزمندانه به دلیل جراحتهای وارده در طول دوران اسارت به درجه رفیع شهادت نائل آمد .
به گزارش ایرنا ، شهید بهروز ترکاشوند نخستین شهید آزاده کشور، تنها سه ماه پس از آزادی در ششم آذرماه سال ۱۳۶۹ به شهادت رسید و مسوولان شهرستان ورامین همزمان با سالروز ورود آزادگان با حضور در منزل ایشان، نام و خاطره این شهید سرافراز را گرامی داشتند.
خبرگزاری تسنیم: سردار شهید جعفر جنگروی در نامهای به مهدیه دخترش در سفر حج و چند ماهی قبل از شهادت مینویسد: دختر عزیزم! بابا تو باید به اینگونه دوریها عادت کنی!(البته داری!) ولی باید بیشتر از اینها ساخته شوی. آخر پدر پیرت خیلی رویت حساب باز کرده.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، از شهیدان اسناد و مدارک مختلفی به جای مانده است که هر کدام حامل درسی و نشان دهنده زاویهای از معرفت آنان است که جهاد در راه خدا را بر آسایش و لذت زندگی دنیوی ترجیح دادند. آنها هم مثل سایرین صاحب خانواده، فرزند و تعلقات خانوادگی بودند و برای یکایک این تعلقات و عزیزانشان ارزش زیادی قائل بودند. اما نگاهشان به زندگی خودش همان روحیه رزمندگی را میسازد که توانست در جریان هشت سال دفاع مقدس در مقابل مجهزترینهای قدرتهای دنیا بایستد.

جانباز شهید رمضان لشنی پارسا
برادر عبدالحمید خدا شناس بعنوان فرمانده گردان ثارالله در این عملیات خاطرات خود را اینچنین بیان میکند : در اوایل سال 1365 بعنوان فرمانده گردان ثارالله درخدمت رزمندگان بسیجی و پاسدار شهرستان بروجرد بودم .معاون اول گردان برادر پاسدار رمضان لشنی پارسا و معاون دوم گردان برادر پاسدار محمدرضا گودرزی فرزند غلامرضا بود. اسامی فرماندهان سه گروهان از گردان به این ترتیب بود...
معاون اول گردان (عمو رمضان لشنیپارسا) گروهان ما را همراهی میکرد چندین گلوله توپ و خمپاره جلوتر از ما در ستون گروهان شهید بهشتی فرود آمد تقریباً به نقطه رهایی رسیده بودیم بچهها درست در زیر پای دشمن زمینگیر شده بودند . هوا سرد بود در نیمه اول ماه رمضان بودیم ماه نورافشانی میکرد و تقریباً منطقه روشن بود سربازان عراقی در حال تردد را به راحتی میدیدیم بحمدالله آنها متوجه حضور ما نشده بودند. با اعلام رمز عملیات و تکبیر معاون اول گردان دستور عملیات صادر شد به گفته بچهها یکی از تیربارچیهای گروهان ما شهید لطفعلی کرمی اولین کسی است که با شلیک تیربار مورد شناسایی قرار گرفت و به شهادت رسید. طولی نکشید که ارتفاع فتح شد. بعد از فتح قله هرچه جستجو کردم فرمانده گروهان را پیدا نکردم یکی از فرمانده دستههایم را نیز ندیدم متوجه شدم که شهید شدهاند (شهید رضا لدنی).
شیرمردان گردان ویژه شهدا در عملیات حاج عمران

شهید عزتالله میری
نام پدر : محمدحسن
نام مادر : فاطمه
تاریخ تولد : 1334/01/01
محل تولد : بروجرد
تاریخ اسارت : 1362/09/01
نام عملیات : والفجر 6 اسارت به دلیل مجروح شدن
( در عملیات والفجر6 قبل از اسارت قطع نخاع شده )
تاریخ شهادت : 1363/06/15
محل شهادت: هنگام اسارت در زندان های رژیم بعثی عراق
نام گلزار : گلزار بهشت شهدای بروجرد
زندگینامه
یکم فروردین 1334 ، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش محمدحسن، کشاورز بود و مادرش فاطمه خانه دار. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. سال 1359 ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. در تاریخ 1362/12/01 در عملیات والفجر 6 از ناحیه کمر مورد اصابت ترکش واقع شده و قطع نخاع شد . در همان حالت قطع نخاع شده به اسارت دشمن بعثی درآمد و به زندان های عراق منتقل شد.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما مرکز لرستان، علی احمدی فرمانده گردان مالک اشتر تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع) سپاه لرستان در دوران دفاع مقدس بود که پس از یک دوره بیماری به دیار باقی شتافت. ۹ اسفند ۱۴۰۱
سردار نوری جانشین فرماندهی نیروی زمینی سپاه در مراسم تشییع این جانباز سرافراز امنیت و آرامش امروز کشور را مرهون شهدا دانست و گفت: همه ما باید قدردان و رهرو راه شهیدان و همرزمانشان باشیم .
در بخشی از پیام سردار نوری جانشین فرماندهی نیروی زمینی سپاه آمده است:
خبر عروج عارفانه سرباز مخلص انقلاب فرمانده سرافراز گردان مالک اشتر ۵۷ حضرت ابوالفضل و جانباز پیشکسوت شجاع دوران دفاع مقدس برادر علی احمدی موجب حزن و اندوه فراوان اینجانب و تمامی دوستان آن برادر عزیز خاصه هم وطنان شریف و قهرمان پرور استان لرستان و به ویژه مردم شهید پرور و ولایتمدار شهرستان ازنا و همرزمان ایشان گردید.
محمدتقی فولادیان، جانباز تهپلمحله به یاران شهیدش پیوست تاریخ: ۰۳ اسفند ۱۴۰۲
محمدتقی فولادیان از جانبازان تهپلمحله که سالهای زیادی درگیر بیماریهای حاصل از ترکشهای اصابتکرده به گردن و پشتش بود، بهدلیل جراحت دوران جنگ آسمانی شد. او را اهالی بیشتر با فعالیتهایش در پایگاه بسیج شهید سروقدی تهپلمحله بهیاد میآورند. در روزهایی که تازه جنگ شروع شده بود، مسئول آموزش و پرسنلی این پایگاه بود. آنطور که رضا برادرش میگوید، در آن روزها کارهای اعزام علاقهمندان به جبهه را انجام میداد و در جذب افراد برای حضور در جنگ فعال بود.
یک شب راحت نخوابید

شهید عبدالمحمد آذرشب
از او که سال 1307 در روستای بزنوید از توابع بخش ذلقی چشمان زیبای خود را به دنیا گشود. دوران پر خاطره کودکی را در کنار دشت های طلایی گندم به پایان برد و از همان جا وارد عرصه زندگی شد و با کار و تلاش فراوان در امور کشاورزی، همراه و همگام خانواده گردید.
«عبدالمحمد» مهربانی را از قطرات باران و سخاوت را از دشت های زیبا فرا گرفت و در تمام مراحل زندگی آنها را بکار بست. عشق به مردم او را به عرصه های نبرد حق علیه باطل کشاند تا در مقابل دشمن متجاوز بایستد و از تعدی و ظلم او به هم وطنانش جلوگیری نماید.
اواسط پاییزسال 1361 بود که بار سفر را بست و همراه با دلاور مردان بسیجی راهی جبهه شد. 10 روز بیشتر از اقامت وی در سنگرهای نورانی دفاع مقدس بیشتر بود که در تنگه چزابه دشمن پیکر ناتوان از پیری او را آماج گلوله ها و ترکش های آتشین خود قرار داد. از آن به بعد نام مبارکش را در میان شهدای زنده دفاع مقدس ـ جانبازان ـ ثبت کردند.
سرانجام 1382/7/18 پس از 21 سال تحمل رنج و مشقت ناشی از جانبازی در سحرگاهی ساقی سیمین ساق آب حیات را به کام او ریخت و برای همیشه او را از غصه و رنج رها کرد. پیکر مطهرش در گلزار شهدای الیگودرز به خاک سپرده شده است.
نامش جاودان و راهش پر رهرو باد

3 شهریور مصادف است با شهادت شهید والا مقام محمد کمر زرین
شهید کمرزرین در 15 آبان 1338 در الیگودرز متولد شد.در دوران کودکی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر قرار گرفتند و دوران ابتدایی را در دبستان همت گذراند و در دوران راهنمایی تقریباً با سن کم نان آور منزل شدند و در سوم دبیرستان با مشکلات بسیاری مادر خود را و نان آور خانه بودن دست از تحصیل برداشتند و سرپرستی خانواده را عهده دار شدند و تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد.اخلاق بسیار نیکویی داشتند. باتقوا بودند. ایشان با بچه ها رفتار صمیمی و دوستانه ای داشتند و هیچ وقت عصبانی نمی شدند. در محیط اجتماع نیز خوش اخلاق و خوشرو و خوش رفتار بودند.
ایشان از 58 در جهاد سازندگی مشغول فعالیت بودند و در بسیج جهاد سازندگی همکاری نیز می کردند و در سال 64 الی 65 از طریق جهاد سازندگی و از شهرستان خرم آباد به مناطق جنگی اعزام شدند.
وی در سال 81 در بیمارستان ساسان بر اثر جراحات ناشی از شیمیایی شدن شربت شهادت را نوشید.
روحش شاد و یادش گرامی
منبع: شهدای الیگودرز
پاسدار شهید ابراهیم باقری
نام پدر: قاسمعلی
شغل: پاسدار رسمی
تاریخ تولد: 1-6-1341 شمسی
محل تولد: ایلام - شیروان و چرداول - سرابله
تاریخ شهادت : 5-6-1388 شمسی
محل شهادت : منطقه مرزی شیخ صله
دلیل شهادت : درگیری با اشرار مسلح
مزار: گلزار شهدای روستای کٌل کٌل شهر: شیروان و چرداول - استان ایلام
زندگینامه / شهید ابراهیم باقری
شهید ابراهیم باقری فرزند قاسمعلی اولین روز از شهریورماه 1341 در یک خانواده مذهبی در شهرستان چرداول از توابع استان ایلام دیده به جهان گشود. وی دانش آموز مقطع دبیرستان بود که با شروع جنگ تحمیلی در سال 1360 سنگر علم و دانش را ترک و داوطلبانه راهی جبهه شدند و به کردستان اعزام شدند و در همان سال طی درگیری با نیروهای کومله و دموکرات بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه پای چپ به افتخار جانبازی نایل آمد و دیپلم افتخار دریافت کرد.
شهید باقری همواره در طول زندگی تا زمان شهادت انسانی متدین و متعهد، پرتلاش و خداترس، باانگیزه، معتقد به نظام جمهوری اسلامی ایران، وفادار به انقلاب و پیرو ولایت و رهبری بودند و صله رحم و کمک به بستگان و مردم روستا و حل مشکلات آنان را در سرلوحه زندگی خود قرار می دادند.

شهید« امان الله سبک خیز» سوم فروردین 1324 در روستای زاغه از توابع شهرستان خرم آباد به دنیا آمد. پدرش «اسدالله» و مادرش «شاه زنان» نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. راننده بود. ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. از سوی بسیج هلال احمر در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم آذر 1365، بر اثر مصدومیت شیمیایی مجروح شد. دوازدهم اسفند 1377، در بیمارستان ساسان تهران بر اثر عوارض ناشی از آن به شهادت رسید. مزار او در قبرستان صالحین شهرستان زادگاهش واقع است.


کانال شهدای ایران در ایتا در مطلبی با انتشار تصویری معروف از زمان دفاع مقدس که برگرفته از کتاب «گنجینه آسمانی» است، نوشت:
صاحب این عکس شهید ابراهیم حسامی است. اما ماجرا چه بود؟
معاون فرمانده گردان میثم لشکر محمد رسول الله بود که سال قبل از شهادت پای راستش بر اثر ترکش خمپاره از ران قطع و حتی امکان استفاده از پای مصنوعی هم برایش فراهم نشد اما دوباره به منطقه بازگشت و در تمام عملیاتها شرکت کرد و حتی در کوهستان های غرب نیز پا به پای دیگر رزمندگان از کوه بالا میرفت و می جنگید!
در عملیات خیبر قصد داشت به خط مقدم طلائیه برود اما فرماندهان شهید جزمانی و نوزاد از او خواستند که عقب بماند. دلش شکست و با بغض گفت: «حالا ما شدیم وبال گردن گردان؟»
فردا صبح درحالی که عصا زنان تلاش میکرد که خود را به خط برساند، عکاس قصد عکس گرفتن از او را داشت که با عصا وی را دور کرد و گفت: «من سوژه نیستم، بروید از رزمندگان عکس بگیرید!»
با فاصله گرفتنش از دوربین، این عکس به عنوان آخرین تصویر زندگی اش ثبت شد. دقایقی بعد هواپیماهای دشمن خط را بمباران کردند و او نیز نیز به کاروان عاشورا پیوست.
شهید آوینی: «انسان کافر روح را در خدمت اهوای تن می خواهد، اما مؤمن تن خویش را به مثابه مرکَبی برای تعالی روح می بیند و اینچنین، با پاهای بریده نیز از راه باز نمی ماند؛ می رود و پاهای بریدهاش را نیز عصاکشان به دنبال خود تا قلههای فتح می کشاند.
ای کاش می شد تا تو را در مأمن گمنامی ات رها کنیم و بگذریم، که تو اینچنین می خواستی. اما ای عزیز، اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشا کردن، تا تاریخ در افق وجود تو قلههای بلند تکامل انسانی را ببیند.»
با اهل بیت (ع) دشمنی نمی کنند مگر کسانی که حرامزاده اند. ...