یاد شهیدان 🌹

شهدا را فراموش نکنیم

دانش آموز شهید محمدتقی علی زاده ، شهدای خرم آباد

  • ۲۳:۵۹

شهید محمدتقی علی زاده - خرم آباد

شهید محمدتقی علی زاده (شهدای دانش آموز)

نام پدر: عزیزاله

تاریخ تولد: 26-11-1346 شمسی

محل تولد: خرم آباد 

تاریخ شهادت : 11-9-1361 شمسی

محل شهادت : عین خوش

دلیل شهادت : اصابت ترکش خمپاره دشمن به کمر

گلزار شهدا: نام گلزار: خضر شهر:لرستان - خرم آباد

نوید شاهد

شهیدمحمدتقی علی زاده ششم بهمن 1346، در شهرستان خرم آباد دیده به جهان گشود. دانش آموز سوم راهنمایی بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. یازدهم آذر1361، در عین خوش توسط نیروهای بعثی عراقی بر اثر اصابت ترکش به کمر، شهید شد. مزار وی در آرامگاه خضر زادگاهش واقع است.

وصیت نامه شهید 

شهید حاجی رضا جعفری ، شهدای خرم آباد

  • ۲۲:۵۹

شهید حاجی رضا جعفری - خرم آباد

شهید حاجی رضا جعفری 

نام: حاجی رضا

نام خانوادگی: جعفری

نام پدر: پاپی احمد

تاریخ تولد: 1346/05/03

تاریخ شهادت: 1366/07/17

منطقه عملیاتی شهادت: ماهوت

مزار: بلوک: نام گلزار:بهشت رضافاز2 شهر:لرستان - خرم آباد

سوم مرداد ۱۳۴۶، در شهرستان خرم آباد به دنیا آمد. پدرش پاپی احمد، نگهبان دانشگاه بود و مادرش فرنگ‌بانو نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. هفدهم مهر ۱۳۶۶، در ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزارش در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

http://yadshohada.com/1393/12/1

شهید محمدتقی پاپی جعفری ، شهدای اندیمشک

  • ۰۲:۱۷

شهید محمدتقی پاپی جعفری

کد ایثارگری: 6402873 نام پدر: علی محمد محل تولد: خرم آباد لرستان - بخش پاپی-  روستای کاکاشرف ، تاریخ تولد: 1348/06/30 شغل: دانش آموز تحصیلات: دیپلم تاریخ شهادت: 1364/11/22 محل شهادت: فاو یا اروند کنار ( احتمالا اروندکنار صحیح است)

مزار : گلزار شهدای لور شهر اندیمشک - استان خوزستان

سامانه ملی شهدا

نوید شاهد 

شهید محمد تقی پاپی جعفری فرزند ارشد و تنها پسر خانواده بود. وی علاقه زیادی به خدمت کردن و تلاش برای رزمندگان داشت. اکثر اوقات دور از چشم دیگران چادرهای دسته را نظافت می کرد و محوطه گردان را هنگامی که دیگر نیروها مشغول ورزش و فعالیتهای رزمی بودند تمیز می نمود.

او علاقه زیادی به پدر و مادر داشت . بارها والدین او به پادگان آموزشی آمده تا او را بهمراه خود به شهر باز گردانند. اما با خوشرویی تمام و متانت خاص آنان را دلداری و تسکین می داد و آنها را از عمل خود منصرف می کرد.

شهید محمدتقی پاپی جعفری جوان مخلص و مظلوم گردان حمزه سید الشهدا اندیمشک در عملیات والفجر 8 منطقه فاو و اروند رود راهی آسمان سبز شهادت شد.

زمزمه نورانی او چنین بود:

(آنقدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید بشوم، ای جوانان مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین و با هدف شهید شد)

شهید شمس الله پاپی جعفری ، شهدای خرم آباد

  • ۰۰:۳۹

شهید شمس الله پاپی جعفری - خرم آباد

نام : شمس الله

نام خانوادگی : پاپی (جعفری)

نام پدر : روح الله 

محل تولد : خرم آباد - بخش پاپی

تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۱/۱۰

تاریخ شهادت : ۱۳۶۲/۰۴/۰۶

محل شهادت: سردشت - کردستان

یگان اعزامی : بسیج

مزار: گلزار شهدای روستای کاکاشرف - توابع خرم آباد استان لرستان 

سامانه ملی شهدا

اسامی شهدای مدهنی وبخش پاپی

نوجوان شهید محمدعلی نادرزاده ، شهدای خرم آباد

  • ۰۰:۲۸

شهید محمدعلی نادرزاده - خرم آباد

شهید محمدعلی نادرزاده

نام پدر: قوام

شغل : دانش آموز 

تاریخ تولد: 1-5-1349 شمسی

محل تولد: خرم آباد 

تاریخ شهادت : 3-12-1362 شمسی

محل شهادت : تنگه چزابه

سن: ۱۳ سال 

گلزار شهدا: بهشت رضا فاز2 شهر خرم آباد استان لرستان 

زندگینامه شهید محمد علی نادرزاده

شهید در سال 1349 در خانواده ای مذهبی و فقیر به دنیا آمد . دوران کودکی را پشت سر نهاد و فعالیت های خود را برای انقلاب از زمان مدرسه آغاز کرد. از همان ابتدا از مدرسه فرار می کرد و به صفوف تظاهر کنندگان می پیوست . چند بار از مدرسه به او تذکر دادند و از او خواستند از مدرسه بیرون نیااید اما او کار خود را انجام می داد . تا جایی که انقلاب به رهبری امام به پیروزی رسید و ایشان هم درس می خواند و هم مقالات و پیام های و نشریات سپاه را به ارگان های و ادارات و مجامع مردم میبرد و می فروخت .امور زندگی خود را با کار در مغازه جگرکی تامین می کرد تا این که جنگ 8 ساله آغاز گردید . ایشان هم در اوایل در مسجد و در پایگاه ها فعالی خود را آغاز کرد آن موقع تازه وارد اول راهنمایی شده بود . همیشه در دعاهای کمیل شرکت می کرد و در سرکشی به خانواده شهدا پیشقدم بود . تا این که در تاریخ 62/4/1 از طریق مسجد و پایگاه به جبهه اعزام شد و چند ماه بعد به فیض عظیم شهادت رسید. 

وصیت نامه شهید محمد علی نادرزاده

بسمه تعالی

آن قدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید شوم

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا .

با سلام و درو فراوان به رهبرکبیر انقلاب حضرت امام خمینی و با سا م به همه شهیدان صدر اسام تا کنون

ای جوانان نکند در رختخواب بمیرید که حسین در میدان نبرد شهید شد .نکند در حال بی تفاوتی بمیری که علی اکبر در راه حسین و با هدف شهید شد ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری می کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحم 72 شهید را نمود همه خاندان و همه جوانان را به جبهه های ن برد بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیر زیرا مادر وهب فرمود سری را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم برادران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان ها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیاندازند.و شما را ازر وحانیت و متعهد جدا نکند که اگر چنین ک ردند روز بدبختی و روز حبس ابر قدرت هاست . حضورتان را در جبهه های حق علیه حق بر علیه باطل ثابت نگه دارید در امام بیشتر دقیق شوید و سعی کنید عظمت او را بیابید و خود را تسلیم او سازید و صداقت و اخلاص خود را هم چنان ح فظ کنید اگر شهادت نصیب من شد آن که پیرو خط سرخ امام خمینی نیست و به او اعتقاد ندارد بر من نگرید و بر جنازه من حاضر نشود دعا ی شهدا آنان را متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان سازد .

سلام من را به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره خونم سنگر اسلا را ترک نخواهم کرد با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشورا و در تمام کربلا با حسین همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم تا هنگامی که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلامی امام زمان جمع درآید

اگر می خواهید در مقام و عظمت شما خللی وارد نشود هیچ گاه زبان به شکایت نگشایید و ان چه را که از قدر معرفت الهی شما می کاهد بر زبان نیاورید.

خداحافظ

در این آخر یک وصیت دارم دعای امام را فراموش نکنید .

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار

از عمر ما بکاه و به عمر او بیفزای.

خاطرات مربوط به شهید محمد علی نادرزاده

به نقل از برادر شهید

شهید کلاس اول راهنمایی بود و به درس خود ادامه می داد تا این که امام از مردم خواست در جبهه ها حضوور یابند او هم درس خود را رها کرد و می کت من می خواهم به جبهه بروم . او ان موقع کوچک بود و به سن تکلیف نرسیده بود و پدر و مادر هم اجازه نمی دادند که این کار را بکند چون دو تا از برادرانم هم ان موقع در جبهه بودند اما او شناسنامه خود را دستکاری کرد و جون قبلاص در پایاه عضو بود خود را برای اعزام ثبت نام ک رد .

روز اعزام فرا رسید و ما هیچ کدام از این موضوع خبری نداتیم و ایشان با گرفتن مقداری پول از رفقا به جبهه رفته بود . یک ماه بعد برای ما نامه ای نوشت که من را ببخشید که بدون اجازه رفته ام زیرا این یک تکلیف الهی بود و من باید آن را انجام می دادم . او برای ما در نامه خود نوشت که در خط مقدم جبهه است او آن جا رفته بود اما به علت سن کم از او خواسته بودند که در پشت جبهه کار کند . برادر دیگرم که در ان جا بود می گفت ما در یک سنگر بودیم که گفتند برای درست کردن پدافندها آمده اند و سراغ تو را می گیرند . من هم گفتم او کیست . آن ها در جواب به من گفتند من نام او را نمی دانم . من از سنگر بیرون آمدم و علی را دیدم از تعجب خشکم زد . از او پرسیدم که پدر و مادر می دانند که تو این جا ستی . گفت ک نه اما برای ان ها نامه نوشته ام . من از این که بدون اجازه آمده بود بسایر ناراحت بودم ولی بعداٌ از این که او توانست پدافند را درست کند بسیار خوشحال شدم .من او را با خود به سنگر بردم و از او پذیرایی کردم با خود گفتم شاید این قسمت است که هر سه ما با هم در جبهه باشیم . در سنگر به من گفت از این که پدر و مادر بی اطلاع هستند ناراحتم .

آن زمان گذشت و آن ها برای کار کردن به خانه آمدمد ان موقع پدر از کار افتاده بود و علی هم د کنار سایر برادران باید کار می کرد . او در مراسم های مذهبی شرکت فعال داشت . او در مراسم های دعا و ... شرکت می کرد . تا این که امام دو باره پیام داد جوان ها به جبهه ها بروند او هم برای رفتن اماده شد . پدر به او گفت ک شما صبر کن تا یکی از برادرانت برگ رد و بعد شما برو . زیرا من نمی توانم دوری شما را تحمل کنم . علی گفت : پدر برای چه نماز می خوانید . پدر گفت :‌نماز به این کارها ربطی ندارد . - خیلی هم ربط دارد زیرا حال که امام دستور داده است بر هر فرد م سلمان اعم از پیر و جوان زن و مرد که در این امر کوتاهی نکنند .

ایشان حرف حرف خودش بود و برای اعزام آماده شد ان روز همه ما به درب پادگان رفتیم . یاد دارم که آن روز تا ما را نگاه می ک رد ا شک از چ شمانش سرازیر می شد . پدر از او می پرسید چه شده  است و او در جواب می گفت چیزی نشده است . پدر می گفت ک باز هم دیر نشده است می توانی برگردی . او گفت : پدر برای به جبهه رفتن گریه نمی کنم فقط از این که دیگر شما را نخواهم دید.... پدر گفت : من پیرمردی هستم که به خدا طاقت شهادت تو را ندارم . او در جواب گفت : پدر هیچ به روز عاشورا فکر کرده اید که امام حسین چه کشیده است و مادر شما به زینب فکر کرده اید که سر برادر را در آغوش گرفته بود و برای این که دشمن شاد نباشد گریه و زاری را کنار گذاشت و توانست در شام یزید و یزیدیان را رسوا کند . فقط از شما می خواهم که اگر جسد من را پیدا نکردید ناراحت نباشید و برای من گریه نکنید زیرا ناراحت بودن شما دل دشمنان را شاد می کند و آن روز او اعزام شد و رفت......

در وصیت نامه خود هم این را نوشته بود گویی که می دانست و به او الهام شده است که جسد ایشان مدت ها در بیابان خواهد ماند . عمویم می گفت من برگه مرخصی را در جیب او دیدم و از او خواستم برای حال پدرش هم که بد احوال بود به خانه بازگردد اما او به من گفت اگر فردا حمله باشد به خانه بر نمی گردد و اگر زنده ماند روز دیگری به خانه می رود . ایشان با شجاعت غیر قابل وصف و با شادی به استقبال عملیات والفجر می رود که دوستان و همرزمان او می گویند گویی که به مراسم عروسی خود می رود . جز اولین خط شکنان بوده و آن شب به فرماندهی شمس اله پاپی  در عملیات شرکت می کند . شهید به همراه 40 نفر دیگر مفقود می شود تا این که بعد از هشت سال دفاع مقدس در سال 1369 جسد ایشان را کشف می کنند و به خانواده باز می گردانند . ما قبل از پیدا کردن جسد او برایش مجلس ختم هم گرفتیم چون می دانستیم که او شهید شده است چون در وصیت خود هم این را گفته بود .

+ نوشته شده در 23 آذر ۱۳۹۱ - توسط حورا راد 

یادداشت مرتبط

یادش بخیر. محصل بود که به جبهه رفت. بسیار پر انرژی و بچه کوروش بود که مسجد امام رضا(ع) هم حضور می داشت اما بیشتر با بچه های مسجد امام صادق (ع) پل کرگانه بود.

در تنگه چذابه به خیل شهدا پیوست و سالها بعد پیکر مطهرش تفحص شد.

همیشه پای انقلاب، برو بچه های مستضعف نشینند که تا پای جان ایستاده و می ایستند.🌷

شهیدان از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم

شادی روح تمام شهدا ، شهدای گمنام و شادی روح جوان ترین شهید لرستان 🌹شهید حاج محمد علی نادرزاده 🌹

فاتحه با صلوات

شهیده شاهزنان لرزمانی- (همسر شهید کاویانی)- شهدای مکه

  • ۱۱:۱۰

شهیده لرزمانی-شاه زنان (همسر شهید کاویانی)

شهیده شاه زنان لرزمانی- (همسر شهید کاویانی)

نام پدر: اسماعیل

تاریخ تولد: 1-1-1325 شمسی

محل تولد: نوشهر

سن:41سال

متاهل و صاحب ۸ فرزند ۳ دختر ۵ پسر

تاریخ شهادت : 9-5-1366 شمسی

محل شهادت : مکه مکرمه-(مقابل مسجد جده)

مراسم برائت از مشرکین

گلزار شهدا: امامزاده محمد کرج -البرز


همسر ایشان امامقلی کاویانی و فرزندانش مهرداد و فرشاد و دامادشان نجفعلی سیرائی هم به شهادت رسیده اند

شهرستان نوشهر در سال ۱۳۲۵ میزبان کودکی مهربان و زیبا به نام شاه‌زنان بود. او از همان آغاز دوران خردسالی به کسب معارف الهی همت گماشت.‌
و در سال‌های نوجوانی ازدواج کرد و به کرج مهاجرت کرد. شاه زنان سخت‌کوش و پرتلاش،‌ صبور و باایمان بود. در زمان جنگ تحمیلی همسر، دو فرزند و دامادش را روانه جبهه نمودو خود با داشتن فرزند خردسال در پشت جبهه فعالیت داشت. در همان زمان فرزندانش فرشاد و مهرداد کاویانی به شهادت رسیدند. و پیکر یکی از آن‌ها هیچ‌گاه به وطن بازنگشت. همسرش نیز از ناحیه دوپا جانباز شد شاه‌زنان در طول دوران دفاع مقدس به ناچار همسر را بر دوش می‌گرفت و به بیمارستان می‌رساند چرا که خیابان محل سکونت آن‌ها امکان تردد ماشین را نداشت.
حتی بعد از گرفتن ویلچر و پاهای مصنوعی برای حرکت دادن ویلچر همراه و همقدم همسر جانبازش. سال ۱۳۶۶ به اتفاق همسرش، به زیارت بیت‌الله الحرام مشرف شد اما در روز نهم مردادماه در سن ۴۱ سالگی در راهپیمائی برائت از مشرکین با پیکری خونین به سوی بهشت موعود خداوند شتافت.

منبع:کتاب آئینه و شقایق صفحه ۱۲۱

منبع : پایگاه اطلاع‌ رسانی صبح

شهید مهرداد کاویانی ، شهدای کرج

  • ۱۴:۰۲

https://www.golzar.info/wp-content/uploads/2018/03/6529960.jpg


شهید مهرداد کاویانی
نام پدر: امامقلی

تاریخ تولد: 1-1-1349 شمسی
محل تولد: شهرستان کرج
تاریخ شهادت : 10-6-1365 شمسی
محل شهادت : حاج عمران
سن در زمان شهادت : 16 سال
گلزار شهدا: امامزاده محمد شهر کرج- استان
البرز

نوید شاهد  ،  گلزار شهدا

برادر و پدر و مادرش هم به شهادت رسیده اند.

چهار شهید و یک جانباز سهم یک خانواده از جنگ

شهید فرشاد کاویانی - شهدای کرج

  • ۱۳:۵۳

https://www.golzar.info/wp-content/uploads/2018/03/6529954.jpg

شهید فرشاد کاویانی
نام پدر: امامقلی
شغل: نقاش
تاریخ تولد: 25-12-1346 شمسی
محل تولد: نوشهر
تاریخ شهادت : 13-2-1365 شمسی
محل شهادت : فکه
دلیل شهادت : اصابت ترکش

سن : 19 سال
گلزار شهدا: امامزاده محمد شهر کرج - استان
البرز

نوید شاهد ، گلزار شهدا

برادر و پدر و مادرش هم به شهادت رسیده اند.

چهار شهید و یک جانباز سهم یک خانواده از جنگ

چهار شهید و یک جانباز سهم یک خانواده از جنگ

  • ۱۲:۰۹

شهدای کاویانی - کرج البرز

چهار شهید و یک جانباز سهم یک خانواده از جنگ

خانواده کاویانی در تظاهرات علیه رژیم پهلوی حضور فعالی داشتند. پس از شروع جنگ «امام‌قلی» با وجود هشت فرزند به جبهه رفت. او در این مسیر دو فرزند و دامادش را از دست داد. همسر وی نیز در حج خونین سال ۶۶ به شهادت رسید. جانباز امام‌قلی کاویانی سرانجام در سال ۸۳ به فیض شهادت نائل آمد.

تاریخ انتشار: ۲۱ بهمن ۱۳۹۷

جانباز والامقام تخریبچی شهید عبدالرضا کاویانی

  • ۱۱:۳۹

جانباز  والامقام تخریبچی شهید عبدالرضا کاویانی،  پس از سالیان طولانی تحمل عوارض شیمیایی، به لقا الله پیوست.

جانباز والامقام تخریبچی شهید عبدالرضا کاویانی

جانباز والامقام تخریبچی شهید عبدالرضا کاویانی، پس از سالیان طولانی تحمل عوارض شیمیایی، به لقا الله پیوست.

بسم الله الرحمن الرحیم 
انا لله و انا الیه راجعون 
 جانباز  والامقام تخریبچی شهید عبدالرضا کاویانی،  پس از سالیان طولانی تحمل عوارض شیمیایی، به لقاء الله پیوست.

شهید اله محمد گودرزی ، شهدای بروجرد ، شلمچه

  • ۲۳:۵۲

شهید اله محمد گودرزی-شلمچه- بروجرد

شهید اله محمد گودرزی UC

نام پدر: محمدتقی

شغل(ها): پاسدار

تاریخ تولد: 4-2-1335 شمسی

محل تولد: بروجرد

تاریخ شهادت : 4-10-1365 شمسی

محل شهادت : شلمچه

دلیل شهادت :

گلزار شهدا: بهشت شهدا بروجرد-فاز 2 - استان لرستان 

https://navideshahed.com/fa/vip/106618

شهید اله محمد گودرزی - شهدای بروجرد ، حاج عمران

  • ۲۳:۴۵

شهید اله محمد گودرزی-حاج عمران ‌- بروجرد

شهید اله محمد گودرزی

کد ایثارگری: 6531829 نام پدر: علی محل تولد:‌ بروجرد ، تاریخ تولد: 1332/02/12 شغل: بسیج تحصیلات: دیپلم تاریخ شهادت: 1365/02/30 محل شهادت: حاج عمران 

https://shohada.org

شهید اله محمد گودرزی از فرشتگانی بود که در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود و در زمان حماسه های پر افتخار ایران یکی از قهرمانان این مرز و بوم به شمار می آمد.

ستاره ای از زمره ستارگان پر فروغ این شهر که قبل از جنگ تحمیلی در کنار خانواده اش به حرفه نجاری مشغول شد و در همان ابتدا علاقه به مسجد و پایگاه مقاومت داشت و بسیجی بودن را افتخار خود می دانست،

تا اینکه زمان جبهه فرا رسید و او نیز در لبیک گویی به امام خویش رهسپار جبهه ها شد تا بتواند دین خود را به انقلاب ادا کند و سرانجام شهید در عملیات پرافتخار حاج عمران در سوم خرداد ماه سال 1365 چون مهاجری سبک بال به سوی حق پرواز کرد و ما خاکیان را بیش از پیش داغدار کرد.در آخر قسمتی از وصیت نامه اش را به یاد می آوریم باشد که ما را از پیچ و خمهای تعلق به دنیا به بزرگراه وارستگی برساند.

«خدایا من ترا سپاس می گویم که مرا به آن آرزویی که می خواستم رساندی و مرا سرافراز نمودی که جان نا قابل خود را فدای دین و میهن اسلام عزیز نمایم وفرمان رهبر انقلاب را با جان و دل لبیک گوییم»

بسم رب الشهدا

برای معرفی شهدا

و زنده نگهداشتن یاد شهدا

و ادامه راه آنان

« شهید بلاگ »

یاد شهدا را فراموش نکنیم تا راه شهدا را گم نکنیم.
پیوندها
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan