- سه شنبه ۱۰ دی ۰۴
- ۰۱:۳۰

شهدا را فراموش نکنیم



شهید یوسف پزشکیان
شهید ترور
شهید یوسف پزشکیان در 29 اردیبهشت 1336 در مهاباد چشم به جهان گشود. تا اواخر دبیرستان در مهاباد به تحصیل اشتغال داشت و در سال 1356 به همراه یکی از برادرانش به تبریز عزیمت کرد تا در آنجا تحصیل کند و وارد دانشگاه شود.
ولی از آنجایی که سال 1356 مقارن بود با مبارزه بی امان ملت قهرمان ایران بر علیه رژیم منحوس پهلوی، وی نیز همگام با آنان به مبارزه پرداخت و در راهپیمایی ها و تظاهرات حضوری گسترده داشت، تا اینکه در همان سال هنگام تظاهرات در شهر تبریز از ناحیه پا مورد اصابت گلوله عمال رژیم قرار گرفت و مجروح شد.

زندگینامه
به هنگام اعزام به جبهه، آنچنان خوشحال و سرحال بود گویی لحظه به لحظه به بهشت برین نزدیک می شود و انگار به حجله دامادی عزیمت می نماید و شعار کربلا، کربلا ما داریم می آییم بر زبانش جاری بود.
نوید شاهد آذربایجان غربی: رزمنده دلاور «بایرام درستی»، سال 45 در روستای قوروق ، مهد مجاهدان ارومیه متولد شد. بعداز طی دوران کودکی وارد دبستان شد و مقاطع تحصیلی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت و تا کلاس چهارم نظری مشغول شد. با شروع جنگ تحمیلی شهید همیشه هوای جبهه در سر داشت تا اینکه قلب بزرگش دوام نیاورد و در کلاس چهارم نظری به جبهه اعزام و به عنوان بسیجی در جنوب کشور و در لشگر همیشه پیروز عاشورا خدمت می نماید تا اینکه روز موعود فرا می رسد و عملیاتی از طرف فرمانده ان طرح ریزی می شود که شهید بیستم دی ماه سال 65 در مصاف با مزدوران بعثی به شهادت می رسد.

به گزارش گروه حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، مطلبی که در ادامه خواهید خواند، روایتی زیبا از کرامات یک شهید است؛ شهیدی گمنام مانند هزاران فرزند گمنام حضرت روحالله که شاید تا امروز کسی نامی از او نشنیده باشد؛ او که در کربلای خیبر آسمانی شد، در دوران حضورش در جبهه خاطرات روزانهاش را ثبت میکرد به امید اینکه برای آیندگان بماند. او در یکی از خاطراتش ماجرای دیدارش با امام عصر (عج) را بعد از مجروحیت روایت کرده است که معصومه سپهری نویسنده کتاب «نورالدین پسر ایران» آن را در وبلاگش منتشر کرده است:
****
این #کلیپ را حتما ببینید
پای صحبت مادر شهید بایرامعلی ورمزیاری و همرزمانش
قبل از عملیات والفجر4 یکی از شبها در کاسه گران بدیدن فرمانده گردان علی اکبر ، سردار شهید بایرامعلی ورمزیاری رفتم ، آقا مهدی (باکری ، فرماند شهید لشگر 31 عاشورا) به بنده توصیه کرده بودند شبها فرصت کردی به بچه ها در گردانها سری بزن ، بچه ها عوالمی دارند که قابل وصف نیست ، نالة حزین کسانی که در دل شب زیرچتر آسمان پر ستاره به بارگاه ربوبی وصل میشوند به دیده دل دیدنی است. ورمزیاری تا مرا دید و احوالپرسی کردیم ، از احوال بچه های گردان و حال آنان را در پیروی از علی اکبر(ع) گفت و فرمودند: دیشب در عالم رویا امام حسین علیه السلام را دیدم که دست فرزندش علی اکبر(ع) را گرفته و دور و بر چادر های گردان علی اکبر میگردد ، ورمزیاری از امام خواسته بودند که آقا شما کی هستید؟. امام فرموده بودند: من حسین بن علی هستم و این جوان: فرزندم علی اکبر است و امشب برای زیارت بچه های گردان آمده ایم. ورمزیاری این سخنان را با حالی بیان میکردند که حال عجیبی داشتند و خود و بچه ها را برای عشق بازی در راه امام حسین آماده میکردند. صل الله علیک یا اباعبدالله.
راوی و نویسنده : حاج جواد صبور نماینده سابق اردبیل
شهید ابراهیم مرادی
کد ایثارگری: 6012214
نام پدر: عباسعلی
محل تولد: استان آذربایجان غربی ، شهرستان شاهین دژ ،
تاریخ تولد: 1332/02/01
شغل: دولتی
تحصیلات: کاردانی
تاریخ شهادت: 1360/08/14
محل شهادت: بوکان - روستای ساری قمیش
مزار : گلزار شهدای شاهین دژ - استان آذربایجان غربی

نام: عزیز
نام خانوادگی: شاهی شخصی
نام پدر: حسن
تاریخ تولد: 1345/07/10
محل تولد: قابان کندی- شاهین دژ
سن: ۲۲ سال
وضعیت تاهل: مجرد
سمت: سرباز ارتش
تاریخ شهادت: 1367/04/04
محل شهادت: کوشک
۱۱ سال مفقودالاثر
تاریخ تشییع و خاکسپاری : ۱۳۸۳/۰۶/۲۰
مختصری از زندگی شهید
شهید «عزیز شاهی شخصی» در سال 1345/07/10 در قابان کندی- شاهین دژ دیده به جهان گشود و در تاریخ 1367/04/04 در کوشک به فیض شهادت نائل شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
شهید علی نصیرزاده
نام پدر: محمد باقر
محل تولد: سلماس
تاریخ تولد1341/03/04
تاریخ شهادت1365/02/24
محل شهادت : حاج عمران
مزار: گلزار شهدای سلماس ، استان آذربایجان غربی
سن هنگام شهادت23 سال
زندگینامه شهید علی نصیرزاده

با اهل بیت (ع) دشمنی نمی کنند مگر کسانی که حرامزاده اند. ...