یاد شهیدان 🌹

شهدا را فراموش نکنیم

زندگینامه شهید علی محمد روزبهانی ، شهدای اشترینان

  • ۱۴:۱۹


شهید علی محمد روزبهانی 
نام پدر: غلامعلی
محل تولد: بروجرد
تاریخ تولد:1347/06/02
شغل: بسیجی
تحصیلات: دیپلم
تاریخ شهادت:1364/06/11
محل شهادت: بوکان ، کردستان 
مزار : گلزار شهدای روستای ده ترکان ، اشترینان ، بروجرد ، استان لرستان

زندگینامه شهید

نوجوان 17 ساله ای که در راه اسلام و قرآن در سرزمین پاک کردستان در مصاف با دشمنان خارجی و داخلی ایران جان خود را  قربانی کرد شهید علی محمد روزبهانی در تاریخ 1347/6/16  در روستای ده ترکان از توابع شهرستان بروجرد در خانواده ای کاملاٌ مذهبی و مستضعف دیده به جهان گشود و دوران طفولیت خود را در زادگاهش روستای ده ترکان در دامن پدر و مادری مومن سپری کرد و با رنج وتلاش فراوان توانست زندگی خود را تاًمین و اداره نماید و پینه های کف دست و ناسست و ضعیف و خمیده پدر شهید و عصای بدست گرفته او حکایت از زحمات طاقت فرسای دوران گذشته زندگی او دارد.  شهید علی محمد روزبهانی پس از دوران طفولیت در سن 6 سالگی وارد ابتدائی روستای ده ترکان شد...

شهید محمدتقی معظمی گودرزی (فرزند امیرحسین)- شهدای بروجرد

  • ۱۱:۳۱

نام : محمدتقی

نام خانوادگی : معظمی گودرزی

نام پدر : امیرحسین

تاریخ تولد : 1337/01/14

محل تولد : بروجرد - روستای چهاربره

شغل : بسیجی

تاریخ شهادت : 1364/12/15

محل شهادت : کوشک

کد ایثارگری :6414665

سامانه ملی شهدا

شهید روزبه رنجبر - شهدای خرم آباد - ازنا سکوند

  • ۱۱:۱۰

شهید روزبه رنجبر

نام پدر: جعفر

متولد:1343/09/03

محل شهادت: میمک

تاریخ شهادت:1364/02/10

محل آرمگاه: لرستان-خرم آباد- ازنا سکوند - روستای حیدرآباد .

یگان خدمت: ارتش

در جبهه ی حق علیه باطل بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه ی  رفیع شهادت نایل آمد

                                 (شهادتش گوارای وجودش باد) 

با حفظ حجاب خود از خون من پاسداری کنید.

  • ۱۴:۴۳

شهید «فرامرز عزیزی» در وصیتنامه خود بر حفظ حجاب تاکید کرده و می نویسد: از خواهرانم می خواهم با حفظ حجاب خود از خون من پاسداری کنند.

شهید فرامرز عزیزی - خدابنده زنجان

شهید فرامرز عزیزی

دوازدهم فروردین ۱۳۳۴، در روستای گوندره از توابع شهرستان خدابنده به دنیا آمد. پدرش مهدی، کشاورز بود و مادرش جیران نام داشت. سال ۱۳۶۰ ‏ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر شد. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. دوازدهم اسفند ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت گلوله به پا، شهید شد. مزار او در زادگاهش واقع است.

نوید شاهد زنجان

یادی از برادر شهید صید احمد سپهوند - - شهدای خرم آباد

  • ۱۰:۵۱

شهید صید احمد سپهوند و شهید جوزی امیری- خرم آباد.jpg

سرداران شهید احمد سپهوند و جوزی امیری از فرماندهان لرستان

در منطقه عملیاتی زبیدات عراق سال ۱۳۶۴

 

به بهانه یادی از  برادر شهید احمد سپهوند

معاون فرمانده گردان انبیاء لشگر 57 ابو الفضل لرستان

راوی محمد سلیمانی مخابرات گردان انبیاء :

برادر سپهوند انسانی مومن ، شجاع ، و به سلامتی و حفظ جان رزمندگان اهمیت زیادی میداد . در یکی از روزهای بهار در منطقه زبیدات عراق شب را تا  تا سحر پای بی سیم بیدار بودم دم صبح خوابم برد، بچه ها بیدارم نکردند ساعت 10 صبح بود بیدار شدم . فرصتی پیش آمده بود تا لباس هایم را بشویم . کنار تانکر آب که پشتش به عراقی ها بود و با گونی شن محصور شده بود نشسته بودم . کلاه خود سرم نبود .

برادر سپهوند با لنکروز فرماندهی از کنارم رد شد از اینکه کلاه نداشتم از او خجالت کشیدم خودم را پنهان کردم و زیر چشمی به او نگاه میکردم دیدم اتفاقاً خودش نیز کلاه ندارد. خیلی تعجب کردم . چون برادر سپهوند در حفظ جان بسیجیان بسیار حساس بود و با کلاه بچه ها همیشه مسئله داشت . با ماشین نزدیک پارکینگ فرماندهی شد . در یک لحظه آنقدر خمپاره بر سرمان ریخت که فرصت نشستن هم نداشتیم خمپاره اولی به پشت تانکر آب اصابت کرد ولی عمل نکرد . بچه ها فکر کردند به من اصابت کرده به طرف من آمدند که دومین گلوله به کنار تانکر اصابت کرد و برادر میرزا علی دریکوند را مجروح کرد . سومی و چهارمی و پنجمی به سنگر تدارکات و فرماندهی و ماشین اصابت کرد . تعدادی از بچه ها زخمی شدند . خمپاره بارید و بارید، همه نگران بودند و فریاد میزدند بخوابید . احتمالاً آتش تهیه است هرکس مجروح

نشده خودش را به سنگر دیدبانی برساند . همه این ماجرا با بلند شدن گرد و خاک و دود در کمتر از یک دقیقه بود . لحظه ای آتش قطع شد به دنبال هم می گشتیم .

وقتی بلند شدم برادر میرزا علی دریکوند را دیدم که به شکم او ترکش خورده و با لبخند همیشگی به طرف آمبولانس می رود .

یک نوجوان   15- 14 ساله را دیدم که با چهره ای دگرگون شده و صورتی سیاه شده به طرفم می آید . فهمیدم ترکش خورده ولی نمیدانستم به کجای او ، نمی توانست حرف بزند . ترکش  به قفسه سینه اش و در نزدیکی قلبش اصابت کرده بود .

به سراغ ماشین رفتیم ، برادر احمد سپهوند تکان می خورد ولی خون تمام بدنش را گرفته بود، او را از ماشین بیرون کشیدیم . اتفاقاً ترکش درست به سرش اصابت کرده بود . جایی که او همیشه به آن حساسیت نشان میداد و بچه ها را تشویق به کلاه خود کرده بود. او را به بیمارستان منتقل کردیم که مداوا اثر نکرد و به آرزوی دیرینه اش ، شهادت در راه خدا رسید. روحش شاد و یادش گرامی .                  

 صلوات را فراموش نکنید

 

شهید جواد (حسن) غیابی - شهدای بروجرد

  • ۱۵:۱۲

شهید جواد (حسن) غیابی - بروجرد

پاسدار شهید حسن (جواد ) غیابی

نام :حسن (جواد )

نام خانوادگی : غیابی

نام پدر: کریم

تاریخ تولد : 1331/11/01

محل تولد: بروجرد

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : 1364/09/26

محل شهادت : دربندیخان

گلزار شهدا : گلزار بهشت شهدای بروجرد

کد ایثارگری : 6411266

مواظب باشید انقلاب را به بیراهه نکشانند/شهید سیدعلی امینی تیزابی

  • ۰۰:۵۳

شهید سیدعلی امینی تیزابی -کوهدشت

گوش به فرمان امام باشید/ مواظب باشید انقلاب را به بیراهه نکشانند

زندگینامه شهید سیدعلی امینی تیزابی

نام پدر: سید رحمتعلی

محل تولد: شهرستان کوهدشت 

تاریخ تولد: 1343/05/06

تاریخ شهادت: 1364/12/08 

محل شهادت: سلیمانیه عراق- عملیات والفجر9

وصیت نامه شهید سیدعلی امینی تیزابی

ای اهل ایمان! در کار دین سستی روا ندارید. از ترس کافران بر صلح دعوت نکنید، بلکه دعوت به اسلام کنید، که شما بلند مقام تر خواهید بود. خدا با شما است و از ثواب اعمال شما هیچ نمی کاهد.

شهید علی احمد مؤمنی - شهدای گراب کوهدشت

  • ۰۰:۵۰

شهید علی احمد مؤمنی - کوهدشت

شهید علی احمد مومنی

کد ایثارگری: 6415161

نام پدر: عین الله

محل تولد: کوهدشت ،گراب

تاریخ تولد: 1343/06/03

شغل: سرباز

تحصیلات: دیپلم

تاریخ شهادت: 1364/05/24

محل شهادت: چنگوله (ایلام)

سامانه ملی شهدا

علمداری از تبار غسیل الملائک

یادی از جانباز و آزاده شهید علی احمد مومنی

پیامبر اکرم (ص): وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوِدِدتُ اَنِّی اُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ ثُمَّ اَحْیَا ثُمَّ اُقْتَلُ ثُمَّ اُحیا ثُمَّ اُقتَلُ ثُمَّ اُحیا ثُمَّ اُقتَلُ. سوگند به آن که جانم در دست اوست، دوست دارم که در راه خدا کشته شوم و سپس زنده گردم و باز کشته شوم و بار دیگر زنده گردم و باز کشته شوم.

تاریخ انتشار:۰۳ مهر ۱۳۹۹ - ۲۱:۳۲

هوالشهید

شهید محمود رضایی - شهدای کوهدشت

  • ۱۸:۰۴

شهید محمود رضایی - کوهدشت

شهید محمود رضایی 

فرزند : حسین

تاریخ شهادت : ۱۳۶۴/۱۲/۰۸

محل شهادت : سلیمانیه عراق عملیات : والفجر ۹

محل دفن : گلزار شهدای شهرستان کوهدشت - استان لرستان

هشتم فروردین ۱۳۴۳، در شهرستان کوهدشت به دنیا آمد. پدرش حسین، کشاورز بود و مادرش اکرم نام داشت. تاپایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هشتم اسفند ۱۳۶۴، با سمت نیروی واحد اطلاعات – عملیات در سلیمانیه عراق بر اثر انفجار مین و اصابت ترکش آن به کمر و پاها، شهید شد. مزار او در زادگاهش واقع است.

یاد امام و شهدا

سامانه ملی شهدا

قسمتی از وصیت نامه:

نوجوان کوهدشتی که به دیدار امام خمینی رفت / شهید احمد قبادی دیالی

  • ۱۱:۱۳

شهید احمد قبادی - کوهدشت

وصیت شهید نوجوان کوهدشتی

احمد قبادی‎ دیالی یک شهید شانزده ساله کوهدشتی است که وصیت کرد: «چشمهایم را در تابوت باز بگذارید تا منافقان کوردل بدانند که این راه را کورکورانه انتخاب نکرده‌ام، دست‌هایم را از تابوت بیرون آورید تا مردم نگویند چیزی با خود برده‌ام».

به گزارش کانون سبحان، احمد قبادی‎دیالی، از شهدای نوجوان لرستانی است که در هنگام شهادت شانزده سال سن داشت. در یکم خردادماه سال ۱۳۴۸ در روستای نامجو اولادقباد از توابع شهرستان کوهدشت متولد شد پدرش علی‌بگ و مادرش عنبربانو نام داشت،  دانش‌آموز مقطع راهنمایی بود و با اینکه نوجوانی بیش نبود؛ به ندای ولی و مقتدای خویش، امام خمینی(ره) لبیک گفت و علی‌اکبروار وارد میادین نبرد شد و در تاریخ ۲۴ مردادماه سال ۶۴ در منطقه عملیاتی چنگوله به سوی معبود خویش پرکشید و پیکر مطهرش را در روستای نامجو اولادقباد از توابع شهرستان کوهدشت به خاک سپردند.

در وصیت‌نامه این شهید نوجوان آمده است:

«بارالها! به مادران و خواهران و برادران شهدا، صبر و برباری عنایت فرما تا بتوانند در برابر مشکلات و نارسایی‎ها همچون کوه استوار ایستادگی کنند.بارالها! شهادت ناچیز من را این بنده حقیرت، این بنده گنهکارت را قبول کن.

مادر جان، خواهر جان و برادرجان و دوستان و اقوام! اگر می‎خواهید که من را خوشحال کنید راه مرا ادامه دهید، اگر بخواهید که از آن فرزند امام حسین(ع) دفاع نکنید در آخرت پاداشی نخواهید داشت.

مادر و خواهر و برادرم! اگر که شما را اذیت کرده‌ام مرا ببخشید.خدایا، الهی! راضیم به رضایت.خدایا! اگر زنده ماندنم برای اسلام ثمربخش است مگذار بمیرم وگرنه به شهادتم رسان.باید ما با این صدام آمریکایی بجنگیم تا شهید شویم و به قول امام که می‌گوید: «چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزی از آن ماست».

مادر جان! اگر خبر مرگ من را شنیدی برای من لباس سیاه نپوش چون که انسان فقط برای امام حسین(ع) سیاه می‎پوشد. چشمهایم را در تابوت باز بگذارید تا منافقان کوردل بدانند که این راه را کورکورانه انتخاب نکرده‌ام، دست‌هایم را از تابوت بیرون آورید تا مردم نگویند چیزی با خود برده‌ام و من از شما می‎خواهم که جنازه من را در اولادقباد به خاک بسپارید و من از شما می‌خواهم که برا یامام همیشه دعا کنید و اگر که من شهید شدم یک پرچم سبزی در خانه زنید.

مادر جان! اگر خواستی هم که گریه کنی به یاد آن کس که در صحرای کربلا شهید شد و هیچ کس نبود برای او گریه کند گریه کن.مادر! تو مرا بزرگ کردی و برای من رنج کشیدی، اما می‎دانی که اسلام کمک می‎خواهد.باید به جبهه‌ها برویم و جهاد کنیم که دشمنان اسلام نتوانند سرزمین اسلامیمان را بگیرند.

مادر! اگر که جنازه من به دست شما نرسید باز هم یک پرچم در گلستان اولادقباد بزنید و در روی آن بنویسید: «السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)». مادر! دعا برای امام خمینی از یادت نرود حتماً برای امام دعا کنید و از خدا بخواهید اسلام را پیروز کند».


محمدی نژاد

شهید والامقام احمد قبادی و آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد

خاطره‌ آزاده لرستانی از شهید احمد قبادی

محمد محمدی‌نژاد، آزاده سرافراز دوران دفاع مقدس در بیان خاطره‌ای از شهید احمد قبادی گفت: «یک روز در محوری که گردان محبین، خط نگهدارش بود نمایندگان هاشمی‌رفسنجانی بازدید داشتند.

به جوان کم سن و سال کوهدشتی به نام احمد قبادی برخورد کردند. بعد از سخنان زیادی که با این نوجوان داشتند از حاضر جوابی و در عین حال منطقی جواب دادن و هوش و ذکاوت وی متعجب شدند و در نهایت تصمیم گرفتند تا این رزمنده نوجوان را همراه خود به تهران برده و به دیدار مقامات نظام،(احیانا آقای هاشمی) که در خدمت امام تشریف داشتند، ببرند. نهایتاً این‌کار انجام و احمد قبادی همراه آنان به تهران رفت.

در این سفر، شهید احمد قبادی موفق به دیدار با آقای رفسنجانی می‌شود و وی بعد از احوال‌پرسی و خبر وضعیت روحیه دوستان رزمنده، آقای هاشمی از شهید احمد می‌پرسد که شما با این سن کم چرا جبهه می‌روید اگر خدای نکرده اسیر بشوید دشمن در بوق و کرنا می‌کند بر علیه ما. پسرم شما درستان را بخوانید بهتر است.

در این زمان بغض احمد می‌ترکد و شروع به گریه کردن می‌کند که آقای رفسنجانی وی را با خود به محضر امام راحل(ره) می‌برند و احمد پس از دست‌بوسی حضرت امام خمینی گریه‌اش می‌گیرد.

مرحوم هاشمی‌رفسنجانی مسئله را برای حضرت امام توضیح می‌دهد و امام دلیل ناراحتی احمد را می‌پرسد وی صحبت آقای رفسنجانی را مطرح می‌نمایند و سؤال می‌کند مگر سن من از علی‌اصغر امام حسین(ع) کمتر است یا از حضرت قاسم و…

امام خمینی(ره) این نوجوان کوهدشتی را می‌بوسند و هدیه‌ای به احمد می‎دهند و آیت‌الله هاشمی هم هدیه‌ای و یک قالیچه سجاده کوچک به احمد تقدیم نمودند.

بعد از این اتفاق بزرگ که در زندگی احمد افتاد، حقیقتاً شهادت نصیبش گردید و در عملیات‌های بعدی شهید شد».

نقل از کانون سبحان

شهید احمد قبادی- کوهدشت

1584889kakc002


میرملاس

شهید غلامرضا گودرزی ، شهدای نزاجا ، بروجرد

  • ۰۲:۵۰

شهید غلامرضا گودرزی - بروجرد

نام: غلامرضا

نام خانوادگی : گودرزی

نام پدر : حسن

سن هنگام شهادت : ۱۹ سال

تاریخ تولد1345/04/28

تاریخ شهادت1364/11/21

مزار:  بهشت شهدا بروجرد

شغل : نظامی - کادر نزاجا

شهید غلامرضا گودرزی- بروجرد

زندگینامه شهید غلامرضا گودرزی

غلامرضا، سرود زندگی را در شهرستان ذرفول در میان خانواده ای در میان خانواده ای متدین با اولین گریه های خود زمزمه کرد و در دامن پرمهر مادری مهربان درس عشق به دیگران را آموخت و در کنار سجاده پدر با مفاهیم عالیه اسلامی آشنا شد.

وی تحصیل را تا پایان سال سوم دبیرستان با موفقیت پشت سر نهاد. لبهای همیشه متبسم و چهره مهربانش باعث شده بود تا دوستان و اطرافیان همیشه به گرد او جمع شوند و از مصاحبت وی لذت ببرند.

وی با پوشیدن لباس مقدس ارتش به خدمت انقلاب و اسلام در آمد و با تحمیل جنگ از سوی دشمن بعثی با شتاب به جهبه های نبرد شتافت و به دیگر دوستان و آشنایان نیز سفارش می کرد که به جبهه بیایند و سنگرها را خالی نگذارند

غلامرضا همیشه مادر را به صبر و شکیبایی سفارش می کرد و می گفت مادرجان من خودم می دانم که شهید می شوم اما از شما می خواهم که زینب گونه رفتار کنید که مبادا دشمن شاد شود.

سرانجام در 1364/11/21 در عملیات پیروزمندانه والفجر 8 در منطقه کوشک به فیض شهادت نائل می گردد و پیکر مبارکش از نظرها دور و تا ابد جاوید الاثر ماند.ش

پایگاه نةلشهدای نیروی زمینی  ارتش

روحش شاد و نامش جاودان

شهید محمد گودرزی برادرش هم بنام شهید محمد گودرزی بدر دی ماه سال ۶۴ در حادثه غمبار  بمباران مدرسه ابتدایی توسط هواپیماهای جنگی دشمن بعثی به شهادت رسید.

شهید محمد گودرزی فرزند حسن - بروجرد

مادر شهیدان غلامرضا و‌ محمد گودرزی به فرزندان شهیدش پیوست 

شهید علی جعفر کاکاوند پاتپه -شهدای ملایر

  • ۰۰:۱۲

شهید علی جعفر کاکاوند پاتپه -شهدای ملایر

شهید علی جعفر کاکاوند پاتپه

نام پدر: اسمعیل

شغل(ها): سرباز

تاریخ تولد: 12-11-1343 شمسی

محل تولد: همدان - ملایر - ملایر

تاریخ شهادت : 22-3-1364 شمسی

محل شهادت : فکه

سن در زمان شهادت : 20 سال

گلزار شهدا: بلوک: نام گلزار:عاشورا شهر:همدان - ملایر

صفحه شهید در نوید شاهد

کد ایثارگری: 6412541

شهدای ارتش 

بسم رب الشهدا

برای معرفی شهدا

و زنده نگهداشتن یاد شهدا

و ادامه راه آنان

« شهید بلاگ »

یاد شهدا را فراموش نکنیم تا راه شهدا را گم نکنیم.
پیوندها
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan