- سه شنبه ۲۷ شهریور ۰۳
- ۱۴:۰۴
شهید مهدی لطیفی (داریوش)
شهدا را فراموش نکنیم
شهید مهدی لطیفی (داریوش)
شهید عبدالله خسروی: دوست دارم پزشک شوم و به افراد ضعیف کمک کنم
دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران بود، به پدرش میگفت: میخواهم علیوار زندگی کنم و دوست دارم پزشک شوم و به روستاییها و افراد ضعیف کمک کنم.
به گزارش خبرنگار حوزه فرهنگی و هنری گروه دانشگاه خبرگزاری آنا، دانشجویان مکتب شهادت، به عنوان علمداران جبهه علم، فرهنگ و مقاومت، اسطورههایی هستند که تنها به عصر خود اختصاص نداشتند. در سنگر علم با سلاح قلم، در سنگر فرهنگ با سلاح اخلاق، عقیده و ایمان و در سنگر مقاومت با سلاح جنگ، جهاد کردند تا عاقبت خالصانه به دیدار معبود شتافتند. جبهههای جنگ، فقط تیر و ترکش نبود؛ جبهههای جنگ، دانشگاه اخلاق بود. دانشگاهی انسانساز؛ دانشگاهی که در مدت کوتاهی یک سرباز صفر را به استراتژیست بزرگ جنگی تبدیل کرد. دانشگاهی بود که شناسنامه دانشجویانش قرآن بود؛ دانشگاهی که دانشجویانش رفتند تا خط امام بماند؛ دانشگاهی که برخی فارغالتحصیلانش پس از ۲۸ سال به خانه برگشتند و بسیاری هم بازنگشتند؛ آری، دانشجویان مکتب شهادت تا ابد الگوی جوانان آزاداندیش در هر کجای جهان خواهند بود.
زندگینامه شهید علی محمودی
سعید(علی) محمودی، فرزند مهدی به تاریخ یکم فروردین ۱۳۴۴ در شهرستان الیگودرز متولد شد. سعید علی رغم آن که به سال ۱۳۶۲در رشته مهندسی متالوژی دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد ،جبهه های نبرد با متجاوزان بعثی را از نظر دور نداشت و سرانجام در چهارم فروردین 1367 طی عملیات بیت المقدس 4 در منطقه شاخ شمیران، پای بر بساطِ «عند ربهم یرزقون» نهاد و به فیض عظیم شهادت نایل آمد.
خاطره خداحافظی دانشجوی شهید علی محمودی از پدر و مادرش قبل از اعزام به جبهه در شهرستان الیگودرز
ساعت ۹ صبح بود کم کم خود را آماده برای حرکت می کردم و کمی دست پاچه شده بودم چون وقتی نمانده بود بی اختیار چند بار از این طرف اتاق به آن طرف اتاق رفتم. فکر می کنم آخرین وداع را با همه کس و همه چیز حتی با کلیه اتاقها کردم. مادرم را یک لحظه مشاهده کردم که چون کوه استوار ایستاده بود و کوچکترین ناراحتی به خود راه نمی داد. چند بار سوال کردم که آیا فلان چیز زیرپوش و حوله وغیره را گذاشته که مادرم با تاملی کلمه آری را بر زبان جاری می کرد.
بعد از سم سم کردن کفش هایم را پوشیدم و مادرم را دیدم که چادرش را بر سر می کند هان پس تو دیگر کجا می آیی و با همان صبر و حوصله همیشگی گفت من هم می آیم تا بسیج بعد دست مسعود کوچولو را گرفت و پشت سر ما به راه افتاد. به دکان که رسیدیم با دربهای قفل زده دکان روبرور شدم کمی ناراحت شدم و به مادرم گفتم حال که پدرم در دکان نیست تو بجای من از ایشان خداحافظی بگیر و بعد به طرف بسیج حرکت کردیم و چون ماشین هنوز آماده نشده بود از مادرم خواهش کردم که به خانه برگردد اول قبول نمی کرد و بعد از چند خواهش ازجانب من قبول کرد که برگردد و شروع کرد به خواندن آیة الکرسی. همان دعای خیری را که منتظر آن بودم و چون همیشه در بدرقه این آیه را قرائت می کرد و زیر لب در حالی که از او دور می شدم می گفت خدا حفظتان کند.
خدایا! چقدر این لحظات این لحظات جدائی سریع گذشت که اصلاً متوجه نشدم و به قول برادر منوری این لحظات عرفانی است و در یک چشم به هم زدن خواهد گذشت.
سوار مینی بوس شدم و ماشین در شرف حرکت بود که یکی از بچه ها گفت محمودی محمودی پدرت آمده! خیلی سریع از ماشین پایین آمدم و به طرف پدر رفتم و با چهره معصومش برخورد کردم که با صدای آرام گفت: می خواهی بروی؟ گفتم: بله و انشاء الله به زودی بر خواهم گشت و صورت یکدیگر را بوسیدیم و خداحافظی کردیم.
گردان ویژه شهدا
بعد از تشییع و خاک سپاری دوستان و همرزمانی که در عملیات والفجر 9 به شهادت رسیده بودند تصمیم به اعزام مجدد به جبهه گرفتم و مجدداً ثبت نام کردم. صبح روز 65/1/25 به واحد بسیج سپاه مراجعه کردم . همیشه و به رسم همه اعزامها نیروها از محل سپاه به جبههها اعزام میشدند اما این بار به جهت تراکم زیاد نیروهای داوطلب با نصب اعلامیهای از نیروها خواستند که جهت انجام مراحل اولیه اعزام به سالن ورزشی طالقانی مراجعه نمایند. یادم نیست با چه وسیلهای اما میدانم که سریعاً خودم را به سالن طالقانی رساندم سالن تقریباً نیمه پر شده بود. برای اولین بار بود که میدیدم که در روز اعزام نیز از نیروهای رزمنده ثبت نام به عمل می آید. بعد از انجام کارهای مقدماتی اعزام که در همه اعزامها مرسوم بود قرار بود فاصله سالن طالقانی تا محل سپاه را پای پیاده طی کنیم برای اولین بار در طول اعزامها در شهرمان چنین شور و حالی دیده می شد. همه مردم شهر در خیابانهای مسیر از جمله خیابان تختی خیابان شهدا میدان قیام وخیابان آزادی تا محل سپاه در دو طرف خیابان تجمع کرده بودند. دو یا سه دفتر موقت ثبت نام اعزام در مسیر راه از رزمندگان ثبت نام نشده ثبت نام می کرد. مردم گریه می کردند، شیرینی و شربت میدادند، گویا خبر داشتند اکثر همین نیروها دیگر به شهر رجعت نخواهند کرد، مگر با گذشت چهار پنج سال یا حتی ده سال با تکه استخوان یا پلاکی یا با سر و رویی شکنجه دیده بعد از جنگ، با آزادی اسرا و یا با جراحتی بر جسم و دل و دلی خسته بعد ازعملیات.
بعد از عملیات قبلی در شهر غوغا بود . دیگر مادران و پدران برای رفتن به جبهه به بچه هایشان نه نمی گفتند و از رفتن آنان به قربانگاه و مسلخ عشق ممانعت نمی کردند. گویا قرار بود تمام شهر به طور دسته جمعی به جبهه بروند درصد زیادی از نیروهای اعزامی را دانش آموزان و معلمان و دبیران تشکیل داده بودند. حدود هزار نفر داوطلب از یک شهرستان 150 هزار نفره بسیار با شکوه و دیدنی بود. بعد از رسیدن به مقر سپاه ماشینها آماده جهت اعزام نیروها به مرکز استان بودند .
به گزارش نوید شاهد لرستان، شهید محمدصادق پیریایی دوم فروردین ۱۳۴۴، در روستای تمبک از توابع شهرستان ازنا دیده به جهان گشود. پدرش حسن و مادرش بسی نام داشت. دانشجوی دوره کاردانی دانشگاه لرستان بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۶۵، در حاج عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر او را در شهرستان زادگاهش خاک سپردند.
در ادامه فیلم مصاحبه با مادر این شهید گرانقدر را می بینید:
علی محمد مرادعلیوند
نام پدر: لطفعلی
دانشگاه : مرکز تربیت معلم شهید مطهری بروجرد
تاریخ تولد: 1-4-1342 شمسی
محل تولد: پلدختر
تاریخ شهادت : 2-3-1365 شمسی
محل شهادت : حاج عمران
دلیل شهادت :
سمت : بی سیم چی از گروهان 2 گردان بعثت
گلزار شهدا: بهشت رضا فاز2 شهر:خرم آباد - استان لرستان
وصیت نامه شهید علی محمد مرادعلیوند
بانوی شهیده زهرة السادات مهدوی
نام: زهره السادات
نام خانوادگی: مهدوی
نام پدر: تاج الدین
شماره شناسنامه: 1986
محل صدور: اصفهان
تاریخ تولد: 1339/06/29
تاریخ شهادت: 1365/10/23
شغل: دانشجو
محل شهادت: اصفهان - منطقه 2 اصفهان
حادثه منجر به شهادت: بمباران هوایی توسط هواپیمای دشمن بعثی
شهیده زهره السادات مهدوی در سال ۱۳۳۹ در خانواده ای مذهبی در شهر اصفهان به دنیا آمد . اصالت خانوادگی و تقید به ارزشهای اسلامی باعث شده بود که او تحت تأثیر جو حاکم قبل از انقلاب قرار نگیرد به طوری که در دوران تحصیلات دبیرستانی در مدرسه بهشت آیین در مسابقه عکاسی رتبه اول را در سطح استان اصفهان به دست آورد و از وی برای شرکت در اردوی سراسری رامسر دعوت گردید. اردویی که آرزوی بسیاری از دختران شرکت در آن بود ؛ ولی وی تنها به دلیل وضعیت نا بهنجار و ضد ارزشی حاکم بر اردو از شرکت در آن خودداری کرد.
همزمان با اوج گیری انقلاب ، او از کسانی بود که در اثر راهپیماییها علیه نظام ستمشاهی شرکت فعال داشت. با پیروزی اقلاب ؛ وی با یکی از همافران نیروی هوایی ازدواج کرد و صاحب دو فرزند گردید و از دلایل مهم ازدواجش با یک فرد ارتشی می توان چهره ممتاز و شاخص همافران را در کوران انقلاب و بخصوص رژه آنها را در برابر رهبر کبیر انقلاب امام خمینی «ره» به خاطر آورد .
بعد از ازدواج با وجود داشتن دو فرزند به دلیل علاقه به مبانی اسلام با تغییر رشته در کنکور ادبیات عرب در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد و به تحصیل مشغول گردید . از ویژگیهای بارز وی می توان به حسن خلق و برخورد مناسب و منطقی با مسائل و مشکلات و دلسوزی برای تحقق آرمانهای اسلامی را نام برد وشاید همین شایستگی بود که او را به چنین لیاقتی رساند که توانست به عالیترین درجه مقام انسانیت نائل گردد و در سال ۱۳۶۵ در بمباران هوایی دشمن بعثی همراه با دو فرزند دلبندش و مادر و برادرش به فیض عظیم شهادت رسیدند.
شهید مثل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده است، آسایش یابند و کار خویش را انجام دهند؛ آری، شهدا شمع محفل بشریت و شمعهای فروزنده اجتماعند که اگر پرتو افشانی آنها در ظلمات استبدادها نبود، بشر راه به جایی نمیبرد؛ شهادت به حکم اینکه عملی آگاهانه و اختیاری و در راه هدفی مقدس میباشد و از هرگونه انگیزه خودگرایانه مبراست، تحسین برانگیز و افتخارآمیز است و عملی قهرمانانه تلقی میشود؛ در اسلام آنچه منجر به شهادت یعنی مرگ آگاهانه در راه هدفی مقدس میگردد، به صورت یک اصل درآمده است که نام آن جهاد است.
شهید نیازعلی گلی خاتونبانی
نیازعلی گلی خاتونبانی
نام پدر: نورعلی
شغل(ها):
تاریخ تولد: 18-7-1342 شمسی
محل تولد: لرستان - دلفان - نورآباد
تاریخ شهادت : 27-11-1364 شمسی
محل شهادت : فاو - اروندرود
دلیل شهادت :
گلزار شهدای بهشت زهرا(س) شهر نورآباد -استان لرستان
خلاصه زندگینامه هجدهم مهر 1342، در شهرستان دلفان به دنیا آمد. پدرش نورعلی و مادرش طلا نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته اقتصاد بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم بهمن1364، در اروندرود بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار او در بهشت زهرای نورآباد واقع است.
شغل:دانشجو
محل تولد: بروجرد
تاریخ تولد: 2-1-1345 شمسی
تاریخ شهادت : 21-4-1365 شمسی
محل شهادت : جزیره مجنون
دلیل شهادت : اصابت ترکش دشمن بعثی
گلزار شهدا: نام گلزار شهدای روستای بزازنا شهر:بروجرد- استان لرستان
دانشگاه شهرکرد : رشته امور دامی
عبدالرضا بیرانوند، 30 فروردین 1345، در روستای بزازنا از توابع شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش علیرضا نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی بود و از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. 21 تیر 1365، در جزیره مجنون عراق بر اثر به شهادت رسید.(ایسنا)
شهید شیرمحمد پاپی
فرزند : علی محمد
محل ولادت :دورود
تاریخ ولادت: ۱۳۳۹/۰۴/۰۱
تاریخ شهادت : ۱۳۵۷/۰۷/۰۹
محل شهادت : دورود - توسط عوامل دژخیمان پهلوی
محل دفن : امامزاده امیرجهان دورود - استان لرستان
شیرمحمد پاپی سال 1339 در روستای حسین آباد شهرستان دورود بهدنیا آمد. پدرش علیمحمد، کشاورز بود و مادرش فاطمه (درگذشت :1356) نام داشت. تا دریافت دیپلم تحصیل کرد. سپس وارد دانشسرای تربیت معلم بروجرد گردید. این دوران مصادف با روزهای اوج انقلاب بود. او با شرکت در تشکلهای اسلامی دانشسرای تربیت معلم، مخفیانه به مبارزه علیه حکومت پهلوی پرداخت و دیگر دانشجویان را نیز به مبارزه تشویق میکرد.
با سلام شهید نور میرزا ابراهیمی از اولین شهدایی جنگ تحمیلی ...