یاد شهیدان 🌹

شهدا را فراموش نکنیم

شهید عزیز شاهی شخصی - شهدای ارومیه

  • ۲۳:۴۱

شهید عزیز شاهی شخصی

نام: عزیز

نام خانوادگی: شاهی شخصی

نام پدر: حسن

تاریخ تولد: 1345/07/10

محل تولد: قابان کندی- شاهین دژ

سن: ۲۲ سال

وضعیت تاهل: مجرد

سمت: سرباز ارتش 

تاریخ شهادت: 1367/04/04

محل شهادت: کوشک 

۱۱ سال مفقودالاثر 

تاریخ تشییع و خاکسپاری : ۱۳۸۳/۰۶/۲۰

مختصری از زندگی شهید

شهید «عزیز شاهی شخصی» در سال 1345/07/10 در قابان کندی- شاهین دژ دیده به جهان گشود و در تاریخ 1367/04/04 در کوشک به فیض شهادت نائل شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

شهدای ارومیه

سایت شهدای ارتش

عقد ما در این دنیا و عروسی‌مان در آن دنیا باشد

  • ۱۳:۳۶

شهید حبیب الله شاملو

شهید حبیب اله شاملو
نـام پـدر : ابوالقاسم
تـاریخ تـولـد :۱۳۳۶/۰۷/۰۱
مـحل تـولـد :همدان
سـن : ۲۸ سـال
تـاریخ شـهادت :۱۳۶۲/۱۲/۱۸

مـحل شـهادت :جزیره مجنون

عـملیـات :خیبر 
مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا (س) تهران -قطعه 28، ردیف 20 ، شماره 18

یکم مهر ۱۳۳۴، در همدان چشم به جهان گشود. پدرش ابوالقاسم و مادرش، نیمتاج نام داشت. تا سوم متوسطه در رشته علوم تجربی درس خواند. سال۱۳۶۲ ازدواج کرد. به عنوان بسیج لشکر۱۰ سیدالشهدا در جبهه حضور یافت. هجدهم اسفند ۱۳۶۲، با سمت فرمانده تیپ در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به پیشانی، کتف و پا شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است.

برادرانش اسدالله و غلامحسین نیز شهید شده اند. (اصالتا اهل ملایر هستند.)

صفحه شهید

متن وصیت‌نامه سردار شهید «حبیب‌الله شاملو»

بالشی که یادآور مهربانی های حبیب بود

  • ۱۳:۳۱

سردیس مادر شهید علیرضا شاملو در اراک رونمایی شد

بالشی که یادآور مهربانی های حبیب الله بود

حال و هوایی والدین شهدا پس از به شهادت رسیدن فرزندانشان بیانگر دنیایی از عواطف والای انسانی است که در این میان به بیان خاطراتی از حاجیه خانم «نیمتاج صفری» مادر مکرّمه سرداران شهیدان«غلامحسین»،«حبیب الله» و«اسدالله» شاملو می پردازیم.

ایرنا : رابطه این مادر شهید با فرزندانش، رابطه ای متفاوت و عاطفی است، رابطه ای که وی به خاطر داشتن حسرت های دوران کودکی، غم تنهایی ها، نداشتن خواهر و برادر آن را بسیار عمیق و دوست داشتنی ابراز می کند به گونه ای که این مادر مهربان به بچه ها، ورای فرزند بودن و عواطف مادرانه، نگاه می کند.

بسیجی شهید علیرضا پارسا ، شهدای بروجرد

  • ۲۲:۱۰

شهید علیرضا پارسا - بروجرد

شهید علیرضا پارسا

نام پدر : اسدالله

تاریخ شهادت : ۱۳۶۲/۱۲/۰۴

محل شهادت : هورالهویزه

سن در زمان شهادت: ۱۸ سال 

مزار : گلزار شهدای گوشه – بروجرد 

سوم دی ۱۳۴۴، در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. پدرش اسدالله،‌ کارگر بود و مادرش مریم نام داشت. تا چهارم ابتدایی درس خواند. راننده بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم اسفند ۱۳۶۲، با سمت دیده‌بان و راننده در هورالهویزه به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و پس از تفحص در روستای گوشه از توابع شهرستان بروجرد به خاک سپرده شد.

برادرش حجت الله پارسا نیز به شهادت رسیده است.

سایت یاد امام و شهدا

دانش آموز شهید فرهاد صفرزاده ، شهدای خرم آباد

  • ۰۰:۵۸

شهید فرهاد. صفرزاده - خرم آباد

شهید فرهاد صفر زاده

نام پدر: احمدعلی

تاریخ تولد: 20-5-1348 شمسی

محل تولد: خرم آباد

تاریخ شهادت : 3-5-1363 شمسی

محل شهادت : هورالهویزه - جزیره مجنون

مزار: گلزار شهدای بهشت رضا(ع) فاز2 - شهر خرم آباد -استان لرستان 

زندگی نامه شهید فرهاد صفر زاده

مسافر کربلای ایران پس از ۳۷ سال به خانه بازگشت - شهید سیدجلال هاشمی

  • ۱۳:۴۹
عطر شهادت در الیگودرز پیچید؛ مسافر کربلای ایران پس از 37 سال به خانه بازگشت+ تصاویر

عطر شهادت در الیگودرز پیچید؛ مسافر کربلای ایران پس از ۳۷ سال به خانه بازگشت+ تصاویر

۱۵ مهر ۱۳۹۹

گروه استانها- پیکر پاک شهید والامقام «سید جلال هاشمی» امروز پس از گذشت ۳۷ سال به زادگاهش الیگودرز بازگشت.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از الیگودرز،قهرمانان بی‌مانند این آب و خاک در8 سال دفاع مقدس و در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل دلاور مردانه در مقابل دشمن ایستادند تا نتوانند وجبی از این سرزمین را تصاحب کنند. شهداء این سلحشوران بی ادعا و بزرگ مردان تاریخ، با جانفشانی خود امنیت و آرامش را برای وطنشان به ارمغان آوردند.

اما امروز شهر الیگودرز دیار غیور مردان بختیاری عطر و بوی دیگری گرفته بود و همه جا خبر از آمدن یوسف گم گشته‌ای بود که پس از 37 سال به آغوش پدر باز می‌گشت. امروز پس از سال‌ها پیکر پاک شهید گلگون کفن «سید جلال هاشمی» به زادگاهش بازگشت تا پایانی باشد بر رنج و فراق پدر و مادری که 37 سال چشم انتظار نشانی از جگر گوشه‌شان بودند.

نوجوان شهید محمدعلی نادرزاده ، شهدای خرم آباد

  • ۰۰:۲۸

شهید محمدعلی نادرزاده - خرم آباد

شهید محمدعلی نادرزاده

نام پدر: قوام

شغل : دانش آموز 

تاریخ تولد: 1-5-1349 شمسی

محل تولد: خرم آباد 

تاریخ شهادت : 3-12-1362 شمسی

محل شهادت : تنگه چزابه

سن: ۱۳ سال 

گلزار شهدا: بهشت رضا فاز2 شهر خرم آباد استان لرستان 

زندگینامه شهید محمد علی نادرزاده

شهید در سال 1349 در خانواده ای مذهبی و فقیر به دنیا آمد . دوران کودکی را پشت سر نهاد و فعالیت های خود را برای انقلاب از زمان مدرسه آغاز کرد. از همان ابتدا از مدرسه فرار می کرد و به صفوف تظاهر کنندگان می پیوست . چند بار از مدرسه به او تذکر دادند و از او خواستند از مدرسه بیرون نیااید اما او کار خود را انجام می داد . تا جایی که انقلاب به رهبری امام به پیروزی رسید و ایشان هم درس می خواند و هم مقالات و پیام های و نشریات سپاه را به ارگان های و ادارات و مجامع مردم میبرد و می فروخت .امور زندگی خود را با کار در مغازه جگرکی تامین می کرد تا این که جنگ 8 ساله آغاز گردید . ایشان هم در اوایل در مسجد و در پایگاه ها فعالی خود را آغاز کرد آن موقع تازه وارد اول راهنمایی شده بود . همیشه در دعاهای کمیل شرکت می کرد و در سرکشی به خانواده شهدا پیشقدم بود . تا این که در تاریخ 62/4/1 از طریق مسجد و پایگاه به جبهه اعزام شد و چند ماه بعد به فیض عظیم شهادت رسید. 

وصیت نامه شهید محمد علی نادرزاده

بسمه تعالی

آن قدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید شوم

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا .

با سلام و درو فراوان به رهبرکبیر انقلاب حضرت امام خمینی و با سا م به همه شهیدان صدر اسام تا کنون

ای جوانان نکند در رختخواب بمیرید که حسین در میدان نبرد شهید شد .نکند در حال بی تفاوتی بمیری که علی اکبر در راه حسین و با هدف شهید شد ای مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری می کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحم 72 شهید را نمود همه خاندان و همه جوانان را به جبهه های ن برد بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیر زیرا مادر وهب فرمود سری را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم برادران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان ها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیاندازند.و شما را ازر وحانیت و متعهد جدا نکند که اگر چنین ک ردند روز بدبختی و روز حبس ابر قدرت هاست . حضورتان را در جبهه های حق علیه حق بر علیه باطل ثابت نگه دارید در امام بیشتر دقیق شوید و سعی کنید عظمت او را بیابید و خود را تسلیم او سازید و صداقت و اخلاص خود را هم چنان ح فظ کنید اگر شهادت نصیب من شد آن که پیرو خط سرخ امام خمینی نیست و به او اعتقاد ندارد بر من نگرید و بر جنازه من حاضر نشود دعا ی شهدا آنان را متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان سازد .

سلام من را به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره خونم سنگر اسلا را ترک نخواهم کرد با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشورا و در تمام کربلا با حسین همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم تا هنگامی که همه احکام اسلام در زیر پرچم اسلامی امام زمان جمع درآید

اگر می خواهید در مقام و عظمت شما خللی وارد نشود هیچ گاه زبان به شکایت نگشایید و ان چه را که از قدر معرفت الهی شما می کاهد بر زبان نیاورید.

خداحافظ

در این آخر یک وصیت دارم دعای امام را فراموش نکنید .

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار

از عمر ما بکاه و به عمر او بیفزای.

خاطرات مربوط به شهید محمد علی نادرزاده

به نقل از برادر شهید

شهید کلاس اول راهنمایی بود و به درس خود ادامه می داد تا این که امام از مردم خواست در جبهه ها حضوور یابند او هم درس خود را رها کرد و می کت من می خواهم به جبهه بروم . او ان موقع کوچک بود و به سن تکلیف نرسیده بود و پدر و مادر هم اجازه نمی دادند که این کار را بکند چون دو تا از برادرانم هم ان موقع در جبهه بودند اما او شناسنامه خود را دستکاری کرد و جون قبلاص در پایاه عضو بود خود را برای اعزام ثبت نام ک رد .

روز اعزام فرا رسید و ما هیچ کدام از این موضوع خبری نداتیم و ایشان با گرفتن مقداری پول از رفقا به جبهه رفته بود . یک ماه بعد برای ما نامه ای نوشت که من را ببخشید که بدون اجازه رفته ام زیرا این یک تکلیف الهی بود و من باید آن را انجام می دادم . او برای ما در نامه خود نوشت که در خط مقدم جبهه است او آن جا رفته بود اما به علت سن کم از او خواسته بودند که در پشت جبهه کار کند . برادر دیگرم که در ان جا بود می گفت ما در یک سنگر بودیم که گفتند برای درست کردن پدافندها آمده اند و سراغ تو را می گیرند . من هم گفتم او کیست . آن ها در جواب به من گفتند من نام او را نمی دانم . من از سنگر بیرون آمدم و علی را دیدم از تعجب خشکم زد . از او پرسیدم که پدر و مادر می دانند که تو این جا ستی . گفت ک نه اما برای ان ها نامه نوشته ام . من از این که بدون اجازه آمده بود بسایر ناراحت بودم ولی بعداٌ از این که او توانست پدافند را درست کند بسیار خوشحال شدم .من او را با خود به سنگر بردم و از او پذیرایی کردم با خود گفتم شاید این قسمت است که هر سه ما با هم در جبهه باشیم . در سنگر به من گفت از این که پدر و مادر بی اطلاع هستند ناراحتم .

آن زمان گذشت و آن ها برای کار کردن به خانه آمدمد ان موقع پدر از کار افتاده بود و علی هم د کنار سایر برادران باید کار می کرد . او در مراسم های مذهبی شرکت فعال داشت . او در مراسم های دعا و ... شرکت می کرد . تا این که امام دو باره پیام داد جوان ها به جبهه ها بروند او هم برای رفتن اماده شد . پدر به او گفت ک شما صبر کن تا یکی از برادرانت برگ رد و بعد شما برو . زیرا من نمی توانم دوری شما را تحمل کنم . علی گفت : پدر برای چه نماز می خوانید . پدر گفت :‌نماز به این کارها ربطی ندارد . - خیلی هم ربط دارد زیرا حال که امام دستور داده است بر هر فرد م سلمان اعم از پیر و جوان زن و مرد که در این امر کوتاهی نکنند .

ایشان حرف حرف خودش بود و برای اعزام آماده شد ان روز همه ما به درب پادگان رفتیم . یاد دارم که آن روز تا ما را نگاه می ک رد ا شک از چ شمانش سرازیر می شد . پدر از او می پرسید چه شده  است و او در جواب می گفت چیزی نشده است . پدر می گفت ک باز هم دیر نشده است می توانی برگردی . او گفت : پدر برای به جبهه رفتن گریه نمی کنم فقط از این که دیگر شما را نخواهم دید.... پدر گفت : من پیرمردی هستم که به خدا طاقت شهادت تو را ندارم . او در جواب گفت : پدر هیچ به روز عاشورا فکر کرده اید که امام حسین چه کشیده است و مادر شما به زینب فکر کرده اید که سر برادر را در آغوش گرفته بود و برای این که دشمن شاد نباشد گریه و زاری را کنار گذاشت و توانست در شام یزید و یزیدیان را رسوا کند . فقط از شما می خواهم که اگر جسد من را پیدا نکردید ناراحت نباشید و برای من گریه نکنید زیرا ناراحت بودن شما دل دشمنان را شاد می کند و آن روز او اعزام شد و رفت......

در وصیت نامه خود هم این را نوشته بود گویی که می دانست و به او الهام شده است که جسد ایشان مدت ها در بیابان خواهد ماند . عمویم می گفت من برگه مرخصی را در جیب او دیدم و از او خواستم برای حال پدرش هم که بد احوال بود به خانه بازگردد اما او به من گفت اگر فردا حمله باشد به خانه بر نمی گردد و اگر زنده ماند روز دیگری به خانه می رود . ایشان با شجاعت غیر قابل وصف و با شادی به استقبال عملیات والفجر می رود که دوستان و همرزمان او می گویند گویی که به مراسم عروسی خود می رود . جز اولین خط شکنان بوده و آن شب به فرماندهی شمس اله پاپی  در عملیات شرکت می کند . شهید به همراه 40 نفر دیگر مفقود می شود تا این که بعد از هشت سال دفاع مقدس در سال 1369 جسد ایشان را کشف می کنند و به خانواده باز می گردانند . ما قبل از پیدا کردن جسد او برایش مجلس ختم هم گرفتیم چون می دانستیم که او شهید شده است چون در وصیت خود هم این را گفته بود .

+ نوشته شده در 23 آذر ۱۳۹۱ - توسط حورا راد 

یادداشت مرتبط

یادش بخیر. محصل بود که به جبهه رفت. بسیار پر انرژی و بچه کوروش بود که مسجد امام رضا(ع) هم حضور می داشت اما بیشتر با بچه های مسجد امام صادق (ع) پل کرگانه بود.

در تنگه چذابه به خیل شهدا پیوست و سالها بعد پیکر مطهرش تفحص شد.

همیشه پای انقلاب، برو بچه های مستضعف نشینند که تا پای جان ایستاده و می ایستند.🌷

شهیدان از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم، به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم

شادی روح تمام شهدا ، شهدای گمنام و شادی روح جوان ترین شهید لرستان 🌹شهید حاج محمد علی نادرزاده 🌹

فاتحه با صلوات

شهید رسول زیودار ، شهدای معمولان

  • ۲۳:۰۴

شهید رسول زیودار -  معمولان

شهید رسول زیودار

فرزند : علی

تاریخ شهادت : ۱۳۶۲/۰۹/۰۹

محل شهادت : آبادان

محل دفن : گلزار شهدای شهرستان خرم آباد

سایت یاد امام و شهدا

یکم خرداد ۱۳۴۱، در شهرستان خرم آباد به دنیا آمد. پدرش علی و مادرش زرین طلا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار بود. نهم آذر ۱۳۶۲، با سمت معاون گردان فتح در آبادان بر اثر اصابت گلوله به شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

برادرش اصغر نیز شهید شده است.

شهید خدامراد عبدلی ، شهدای خرم آباد ، حاج عمران

  • ۲۰:۰۴

شهید خدامراد عبدلی - خرم آباد

شهید خدامراد عبدلی

نام پدر: حسن

محل تولد: خرم آباد 

تاریخ تولد: 1339/08/01

شغل: کارگر 

تاریخ شهادت: 1365/02/29

محل شهادت: حاج عمران

مزار : گلزار شهدای بهشت رضای خرم آباد - استان لرستان 

شهید دارای دو فرزند بود یک دختر و یک پسر خردسال

سامانه ملی شهدا

فیلم شهید خدامراد عبدلی - خرم آباد

فیلم مصاحبه با خانواده شهید خدامراد عبدلی

زندگینامه سردار شهید جلال ابراهیمی ، مداح شاخص دفاع مقدس

  • ۲۰:۵۷

شهید جلال ابراهیمی - شهدای دورود

شهید جلال ابراهیمی 

فرزند : حسنعلی

تاریخ شهادت : ۱۳۶۵/۱۰/۰۴

محل شهادت : منطقه عملیاتی شلمچه

محل دفن : گلزار شهدای شهرستان دورود - استان لرستان

دوم بهمن ۱۳۴۲، در منطقه پاپی از توابع شهرستان خرم آباد به دنیا آمد. پدرش علی حسن، کارگر کارخانه سیمان بود و مادرش نجیمه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال ۱۳۶۵ ازدواج کرد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، با سمت معاون گردان در شلمچه بر اثر اصابت گلوله و ترکش دشمن به شهادت رسید. پیکرش مدت ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۴ پس از تفحص، در گلزار شهدای شهرستان دورود به خاک سپرده شد.

زندگینامه سردار شهید جلال ابراهیمی 

حجت الاسلام شهید مصطفی ردائی پور ، شهدای جاویدالاثر

  • ۱۱:۱۵

شهید مصطفی ردانی پور

شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور (۱۳۶۲-۱۳۳۷ش) از مؤسسین لشکر ۱۴ امام حسین(ع) و فرمانده قرارگاه فتح بود که با وجود دو بار مجروحیت و جانبازی از ناحیه دست لحظه ای همرزمانش را تنها نگذاشت و سرانجام در عملیات والفجر ۲ به شهادت رسید و همانطور که آرزویش بود جاوید الاثر شد.

زندگی‌نامه

شهید مصطفی ردانی پور در سال ۱۳۳۷، در شهر اصفهان به دنیا آمد. پدرش از راه کارگری و مادرش از طریق قالی بافی مخارج زندگی را تأمین کرده و زندگی بسیار ساده‌ای داشتند. با وجود وضعیت مالی نه چندان خوب اما به خاطر عشق و علاقه وافر به ائمّه اطهار و حضرت زهرا (علیهم السلام) همیشه جلسات روضه خوانی ماهانه در منزلشان برگزار می‌شد. شاید مهم‌ترین خصوصیات خانواده او را بتوان رزق حلال و محبت اهل بیت به خصوص حضرت زهرا(س) نامید.

خاطراتی از روحانی شهید عبدالوهاب فتح الهی - خرم آباد

  • ۱۴:۰۷

خاطراتی از روحانی شهید عبدالوهاب فتح الهی. راوی : مادر و خانواده شهید

روحانی شهید عبدالوهاب فتح­ الهی

تاریخ تولد:1342/9/22

محل تولد:خرم ­آباد

تاریخ شهادت:1364/5/24

محل شهادت:چنگوله

زندگینامه

بسم ­رب الشهداء و الصدیقین

قول تعالی: من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

بیست و دوم آذرماه سال 1342، در خانواده­ای مسلمان و متدّین متولد شد. نامش را «عبدالوهاب» گذاشتند. از کودکی دارای اخلاقی ستوده بود. تحصیلات ابتدایی را در خرم ­آباد و راهنمایی و دبیرستان را در الشتر به پایان رساند. عبدالوهاب فتح ­الهی، علاوه بر پای بندی به مسایل دینی، مذهبی و مطالعه در این زمینه، دیگران را نیز ترغیب می ­کردند. در طول این دوران، عضو انجمن اسلامی مدارس بود. در زمان شکل ­گیری انقلاب، در تظاهرات ضد خاندان پهلوی، حضور چشم­گیری داشت. چند بار تا مرز دستگیری توسط ساواک پیش رفت.

پس از اتمام تحصیلات متوسطه؛ با این­که شش ماه در آموزش و پرورش مشغول تدریس بود؛ ولی علاقه به فراگیری و عمل به معنویات، ایشان را راهی حوزه­ های علمیه نمود که درحین فراگیری معارف اسلامی، به جبهه اعزام شد. در عین حال که به ارشاد، راهنمایی و تبلیغ در زمینه مسایل دینی می­ پرداخت و به بسیجیان روحیۀ بیشتری می­داد. در خط مقدم، تک تیرانداز بود. بیست و هفتم مردادماه 1364ر، در منطقۀ «چنگوله»، در عملیات «عاشورای 2» جاویدالاثر شد و دین خودش را به اسلام و مملکت ادا کرد.

خاطراتی از شهید عبد الو هاب فتح الهی

۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ . . . ۱۸ ۱۹ ۲۰
بسم رب الشهدا

برای معرفی شهدا

و زنده نگهداشتن یاد شهدا

و ادامه راه آنان

« شهید بلاگ »

یاد شهدا را فراموش نکنیم تا راه شهدا را گم نکنیم.
پیوندها
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan